تبليغاتX
باشگاه مشت زنی
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
از خاطرات ناصرالدین شاه قاجاز

                              Yes, We Could !!

امروز به رسم تخلیه بَرزَخیت،بنا را گذاشتیم و شازده را فرمان فرمودیم به مشق صدایمان با ماسماسک ظبط صوت:

             - امتحان میکنیم، یک دو سه، امتحان میکنیم، صدا ظبط میکنیم،

               امتحان میکنیم، همه کار میکنیم به جز کاری که باید بکنیم...

             - برو برویم فدایت شوم:

 

بسم الله،

یکم: قائله جومونگ کم بود،زِرت کره شمالی هم سرمان آمد.این دسته ی ملی- الحق ملعبه یک مشت آدم ناقص عقل- فوتوال هم همیشه خوش ِآدم را می انجامد تا برود جام جهانی! شما را به خداوند منان اگر دیوانه اید یا مریض بگویید حکیم خبرکنیم، علفی، گرتی، حبّی، سنجدی،آخر چیزی به خورد و شیاف بدهیم بلکه حضرت حق خودش نظری کند و فرجی شود.اگر هم بلد نیستید یک کلام قبل از تصادم کرور کرور کلمات نامتناسب به منتسبین و طعن و نفرین جد و آباد و ناله ملت،از اول یک شیرپاک خورده ای را بیاورید که بدون درد و خونریزی کار ما را بـِانجامد بابا! زمانی که همه غاز میچراندند،سرآمد سرحدات آسیا بودیم.حال تیم "عقاب اِسفراین" که سهل است،"شاهین مَمَسنی" هم جسارتاً چُسی می آید برای دسته ی  ملی ما!

دویّم:لیالی ماضی منباب سرگرمی نشستیم به نظاره مناظرات رئیس الوزاریی.الحق و الانصاف دوستان به جای دوستی و راه از چاه نشان دادن به خلق الله، در رنگی کردن یکدیگر گوی سبقت را از هم می ربودند. تا آنجا که گاه کار به مبادی ناموسی کشیده میشد،اهل اندرونی را امر به وقت خواب و تخت خواب میفرمودیم!شرم آور و خنده دارترین صحناتی بود که به عمرمان از رجل سیاسی اینوری می دیدیم.در بلاد فرنگ اونوری که همه  بلانسبت نجس و دروغ گو و بی دین و بی پدرمادر و هزار و یک بی دیگر هستند،از این صحنات زیاد رویت کرده بودیم ولی این چیز دیگری بود.و جالب اینکه همه تیز کرده برای بردن پول چهار بشکه نفتی که به امید حق و تا چند سال دیگرته می کشد، سر سفره رعایا.نمیدانیم پس کدام پدرآمرزیده ای از کجا هویدا خواهد شد که بگوید به جای پول نفت بیایید پول چیزهای دیگری را باب کنیم وسط سفره رعایا،بیایید این نفت کوفتی را بر طبق این دوسیه بگذاریم بر سفره کارامدی و به روز کردن فرهنگ،هنر،صنعت، آموزش و بهداشت رعیت بدبخت جماعت،اصلاً بیایید هزار و یک کار دیگر به جای تمام این کارهایی که تا الان کردیم و شدیم اینی که رعایا می بینند بکنیم. به توپ ببندیم مجلس و کل این دفتر دستک را؟ ببندیم...؟ ببندیم یا نه...؟ آه...زمانی رستمی داشتیم که تا مثل چرخ گاری در گل گیر میکردیم به دادمان میرسید.با این جماعت رستم صولتی که همگی تپه گذر نکرده باقی نگذاشته اند انگار که واقعاً عالمی دیگر بباید ساخت وز نو رستمی. [میزنیم زیر آواز:]

کوکوی دو شب مانده از آن ما          کپی پدرخوانده از آن ما

خلقت ناخوانده از آن ما                  دولت شرمنده از آن ما

کلفتی پرونده از آن ما                    ملی پوش بازنده از آن ما

انتقاد سازنده از آن ما                شــــــــاید که آینده از آن ما...

سیّم: لیل ماضی این شازده الدنگ پا در یک کفش کرده به شبگردی در جاده شمیران و لذت شور خنک بهاری در این وقت سال.جای شما نه خالی،از شدت شور بالا آوردیم.آنطور که مثل ورد زیر لب به روح رفته و نرفته باعث و بانی قائله زحمت میدادیم.از تجریش تا فتلپورت راه بندان توسط موج سبز و زرد و قرمز و قهوه ای، به همراه انواع و اقسام بوق و جیغ و داد و عربده، کِی؟ ساعت 3 بامداد! فقط خدا عالم است اهالی منطقه چه کشیدند در آن وانفسا به همراه ما که گیر کرده بودیم در میان این همه مشرور که میتوان در تجمعات قانونمند به درد نخوری مثل حزب و در خراب شده ای مشخص و مسقف حتی بدون امکانات یک میتینگ آدمیزادی شورانید،نه 3 صبح وسط خیابان! الحق که همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید.

چهارم:این بند را در یک بندک سینماتوگرافی میفرماییم. جریانات پرده 300 که یک مزخرفی بود در مورد یک داستان فسیل، خلیج عربی و دریای از دست رفته ی خزر و قس علیهذا را یادتان هست که خیل کثیری از ایران دوستان خشتک دنیا را پرچم فرمودند و به خط میخی سایت هک نمودند و شعار و فلان و بهمان و اینا؟ کجایند تا پرده همین اخیر رجیستور فرنگی  دارن آرونوفسکی به نام کشتی گیر را مشاهده نمایند که چطور در آن بیرق عزیزشان حتی چیزمال می گردد.تف!ما که جد اندر جدمان یحتمل خارجوی هستیم و اونوری رگ غیرتمان جنبید،پس از پرچم سازی بدان خاطر، این سروران چطور تا حال طرف را بدین خاطر نفرموده اند مانده ایم! و حکمی حکومتی برای دوستداران موسیقی که پرده مردان سول ((SOUL MEN رجیستور  Malcolm D.Leeرا با زیرنویس فارسی حتماً ببینند. آخرش است. ما که از خنده، زیرَن پوش خیس کردیم!

پنجم:...بس است دیگر. میخواهیم برویم اندرونی، جبّه را به درآوریم و صحنه را ترک گوییم و در تالار آینه تنهایی خویش بمانیم.چرا که باید بدانیم تمام این مدت در اشتباه بوده ایم یا نه. این را از پینک فلوید دزدیدیم.[ سبیلی تاب و خنده ای می فرماییم!]

                                                           دیگر امری نیست.

                                                           ناصرالدین شاه قاجاز

|+| نوشته شده توسط شهاب در چهارشنبه 20 خرداد1388 و ساعت  | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar