تبليغاتX
باشگاه مشت زنی
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
در باب انتخابات دهم

                        این چهار نفر و قس علیهذا!

 

سلام

برو بچز و مدیریت باشگاه مشت زنی در راستای انتاخاباتز دهُم هم،مجدداً به صدور اعلامیه اقدام و خط مشی خود را برای عموم،نخصوصاً صدا و سیما،آنهم بطور مطوّل اعلان مینمایند. به همین دلیل و دلایل دیگر باز هم بی مقدمه ترجیح میدهیم برویم سر اصل مطلب. اما چون ایرانی هستیم و بی مقدمه قدم از قدم برنمی داریم،مقدمتاً مطلع هستید که سرانجام و پس از چندین روز و اندی گمانه و چانه زنی از پایین به بالا و من بمیرم تو نمیری های فراوان از بالا به پایین و چنین و چنان ها و عکسهای اینچنانی با اهل منزل- که بدعتی بود دیدنی!- از چپ و راست،اسامی چهار مرد که قد و قامت و استقامت ردای سنگین ریاست جمهور را بر شانه های  خود داشتند،اعلام شد؟ بعله...

 خدا رو شکر.ولی بقول قدیمی ها کاش این کوپن روغن گیاهی مخصوص سرخ کردن ما هم اعلام میشد،این شب انتخاباتی بی روغن نمونیم که باعث دردسر شه! چرا میخندین؟جدی میگم. بالاخره این روزها رفت و آمدها- چه توی تیلیویزیون چه بیرونش- و یه جورهایی هم بخور و بریزهای بیشتر،از اونطرف کج دار و مریزها رو بهش اضافه کنین، اینورهم بریز ولی نپاش ها، آسه بیا  و بپا نریزی ها و کلاً دست دادن و پا گرفتن ها و عکس گرفتن و فیلم آمدن ها رو روی هم رفته و نرفته با خرج برو بچز سرجمع حساب کنی بالاخره  روغن میخواد دیگر برادر جان![نفسم گرفت] زیاد هم میخواد. تازه بحث من تمام اراجیف بالا که گفتم تا مگه فقط سرتون را درد بیارم نیست که! پس اصل مطلب چیست؟ دیگه چیزی ازش نموند!اما اشتباه نکنید. به نظر من اصل مطلب،و آنچه که تازه،یعنی سی سال پس از انقلاب میخوام بگم و باید بفهمیم،اینه که حالا گیریم تمام این داستانها و دعاوی زرگری قبول،آقا آ...آه! شما اصل ِ جنس. اونهم جنس ِحقّ! برای مطرح کردن مسائل سیاسی- فردی این سرزمین و راه حل های موجود برای این مردم که تأثیر مستقیم و همه جانبه بر زندگی شون داره،چه تمهیداتی حتی غیرمستقیم  و همه جانبه میشه راه انداخت تا تقدّس و تقدم این کار رو برای مردم جا انداخت؟ اونم کدوم مردم!؟ مردمی که سی سال تداوم در نگهداری آب و خاک و همه چی این مملکت به هر قیمتی و هرطور که ازش خواستن در پروند ش دیده میشه.فکر میکنید چه کاری میشه کرد؟ شما جای من بودی چه کار میکردی؟ چی کار میکردی چی کار میکردی!! البته ما که نه. یکی از شبکات منوّرات خودمان! چطور؟ اینطور:

آقا و خانمی که شما باشین،این رو بعنوان نمونه عرض میکنم.فکر کنین تو فکر دارین میرین، یا میاین. فرقی نمیکنه.مثلاً دنبال زندگی تون. من رو در نظر بگیرین،یه جوون اول سینمایی شش تیغ خفن مو ژل زده، با یه عینک دودی مدل قدیمی- دقیقاً مثل ساواکی های فیلمهای اول انقلاب.منتها مدرن شده- و لباسی که رنگش تیره نیست و مشخصاً تو استادیوم صدهزار نفری هم مشخصه میام جلو که چی؟ که آقا،خانم،با این تیریپ مثلا من ضد انقلاب هستم دیگه.یا حداقل اینوری نیستم.و دارم تو خیابون مثل- بلانسبت- روباه مکار واسه شما دام پهن میکنم، میگم بیا با گروه ما ساخت و پاخت کن،ما هم ریخت و پاش میکنیم، اونا هم ببرّ و ببَر راه میندازن...تو یه نفر بیا و جان بچه ت رأی نده!!...آقا چی میشه!؟ ها؟ چطوره!؟...

 شما هم مثل یه آدم نرمال میگی:" دیوونه شدی برادر من؟ از این عینک دودی ت معلومه یه چیزیت میشه! واسه چی رأی ندم؟ تو یه دلیل عقلانی بیار، اوکی..." اکیپ با بند و بساط و یه دوربینگ مخفی هم دارن فیلم میگیرن. که ایها الناس ببینید! این مردم هنوز بعد سی سال جمهوریت شون رو میخوان. مریض هم نیستن که بهشون بگی حسنی میخوای اصلاح کنی اونم بگه نه نیمیخوام، نه نیمیخوام! ببینید ما چقدر و چه مردم گلی داریم! به به،چه چه و قس علیهذا مجدداَ. دروغ چرا؟ تا قبر آ آ آ آه! اولین بار که این برنامه رو دیدم انقدر خندیدم که جلو اهل بیت آبروم رفت! آفرین صدا و سیما.باریک الله.مرسی کانال [نمیگم که آبروش کمتر بره!] مفرح ترین و بامزه ترین برنامه ای بود که در عمرم دیدم. بهتر از این نمیشد به کسی گفت که یک رأی هم یک رأی است در تعیین سرنوشت یک کشور. فکر کن مثلا تیتراژش اینطوری می بود:

" دَ دَ دَ دَن!! یک مرد،یک ژل ساویز،یک عینک دودی! شهر در دست جاسوسها. آیا این مرد یک خرابکار است؟ از تیریپش بعید نیست! آیا این هموطن که از همه چیزش میبارد  جزو مردم شهیدپرور همین مملکتِ که خونه زندگی ش رو داده، جوان برومندش رو داده، زیر بمب و موشک و هزار و یک بلای طبیعی و غیرطبیعی دوام آورده، به خودش،حق و التزامی که برای هدایت مسیر آینده ش دارد، پشت میکند و رأی نمیدهد!؟ برنامه ی بعدی ما را حتماً ببینید...دَ دَ دَ دَن!!"

افتضاحه. به نظر من شرم آوره.شرم آور. بعد از اینهمه سال،شعور این مردم را اینطور چیپ و واریته گونه دست کم و به بازی گرفتن و تهییج  به رأی دادن- اونم اینطوری!- به نظر من کمال بی هنری و بی کلاسی و برطبق مظالم بی حد و اندازه ای ست که در صدا و سیما انجام میگیره. بخدا دلم به حال اون هموطن سوخت. بنده خدا وقتی بهش گفتن دوربین مخفیه و همش الکی بود ما هم [با چشمک!] اینوری هستیم بابا... اصلاً خنده ش نگرفت. خداحافظی معمولی کرد و رفت.شاید هم دل و دماغ خندیدن نداشت. یحتمل تو دلش میگفت اینا واقعاً چی رو میخوان بگن؟ پول بیت المال رو خرج چی میکنن؟ ما رو چی فرض کردید شما؟ نه خداوکیلی. اصلاً فرض محال، من یک بیننده که مالیات تیلیویزیون همیشه خاموشم رو میپردازم  تا هر چهارسال یک بار برای دیدن و شنیدن یک برنامه هیجان انگیز انتخاباتی- نامزد بازی روشنش کنم تا یه جوری بشم برای رأی دادن به یکی از نامزدها! مو رو هم  از ماست صدا و سیما میکشم.چی میخوای بگی؟ چی میخوای بدونی؟ که آیا من هنوز هم دوست دارم در ایرانی آزاد و آباد زندگی کنم مثلاً!؟ یا هنوز هم دوست دارم رئیس جمهوری از بین خودمان را انتخاب کنم هنوز تر!؟ یا مثل همیشه دوست دارم کشورعزیزمان چون عراق و افغانستان و تمام کشورهای حوزه خلیج همیشگی فارس که بی شرمانه و جسارتاً از بی غیرتی جای پای پوتین سربازان بیگانه شده و میشه، نشه؟ لااله الالله... گاهی نمیدونم چرا شیطون گولم میزنه و فکر میکنم صدا و سیما تعمداً  و مؤکداً اصرار داره بر اینکه یک امر مهم یا یک چیز خیلی اساسی را،حواشی بچسباندش و خیلی بقول فرنگی ها فان ش کند. دوره و زمانه ای شده. همه جای دنیا برای بسیج و حضور جامعه در یک رستاخیز جامعه شناختی کاملاً ملی و قانونی گاه حنجره در بلندگوگاه خود نیز پاره میکنند،ما نیزدر عصر شکوفایی رسانه میخزیم در کنج یک دوربین مخفی گاه. پروردگارا، همه را عاقبت به خیر بگردان، ما را اول! آمین.

 

                                                                در پناه حق باشید و پایدار

                                                                       والسلام.          

|+| نوشته شده توسط شهاب در دوشنبه 4 خرداد1388 و ساعت  | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar