|
باشگاه از این به بعد تا ابد سیاه پوش است
|
ديوان سالاري ديوانه سالارمداري يا ديوانه سازي ديوان سالاري!
اپيزود سوم
يكشنبه 1/1/5
رفتم اداره ثبت احوال غرب وحشي.نامه ي من توسط خانم خوش اخلاق و به شدت محجبه دبيرخانه وصول شد و شماره نامه م رو داد دستم: " مداركت تكميله،سابقه ش هم هست و همه چي حلـّه". گفتم كي حاضر ميشه؟ "...انشالله سه چهار روز ديگه". گفتم اوكي.عيب نداره. ميدين به خودم ديگه؟ " دِ نه دِ! نشد.ما خودمون ميفرستيم.از كجا معلوم شما رونوشت رو برسوني دادگاه!؟ " با مكث گفتم اوكي،بازم عيب نداره.حالا كي ميرسه دادگاه؟ "...فكر كنم دو هفته طول بكشه!" ديگه قاطي كردم. گفتم خانم، ما رو سرچوب فرمودين؟ چهار روز نوشتن چهارخط نامه،دو هفته فرستادنش، نميخوام پست كنين آقاجون! از اينجا تا دادگاه با تاكسي 300 تومن ميگيرن 20 دقيقه اي ميبرن، رونوشت رو به خودمم نميدي برا خودت و رونوشت آژانس ميگيرم، بيا جان مولا بريم دادگاه اين نامه لعنتي رو بدين كارمون زودتر راه بيفته مسلمون! مكثي كرد." ببين اخوي! چاره اي نداري. همينه كه هست. فقط پست!...حالا هم برو پايين بايگاني و اين كپي رو بده بگو برات رونوشت بزنن، تمام!" با دماغ آويزون رفتم پايين.
جلوي بايگاني حدود بيست سي نفر بودن كه با سروصدا و هول بازي كله هاشونُ چپوندن تو دو سه تا مثلا پنجره بايگاني و ميخوان نامه بدن يا بگيرن. يه جورايي مثل رگبي. حالا ما رو داري؟ موها مرتب تو مايه هاي خودكشي، كت، شلوار اتو خورده خفن، كفش هشت ترك، كيف چرم به يه دست و يه نامه تو دست ديگه! گفتم ولش كن، امروز روز من نيست. فردا ميام. خداوكيلي راه نداشت. قبول كنين.
پونزده روز بعد كه مي شد 1/1/20 با خودم گفتم اگه پست رونوشت ما رو با شتر هم ميخواست به دادگاه برسونه مطمئناً تا الان رسونده.خوش و خندون و خوشتيپ رفتم دادگاه. منشي كه جوان مذهبي به نظر ميومد داشت پاي تلفن مخ ميزد كه بپيچونه بره. پوشه نامه هاي وارده رو داد دستم گفت خودت بگرد. چه جالب. تو اداره ثبت طرف نامه خودم رو نداد ببرم دادگاه، تو دادگاه تمام نامه هاي مردم رو دادن دستم كه توش نامه م رو پيدا كنم. ولي جالبتر اينجا بود كه نامه ي من واقعاً تو پوشه نبود! چاقو ميزدي خونم در نميومد. رواني رفتم اداره ثبت.ديدم بايگاني در همون وضعيت سابقه.ديگه معطل نشدم و با همون تيريپ مسبوق به ذكر زدم توي جمعيت. به طرف گفتم مشتيا، عشقيا، مسلمونا! نامه ي من چرا نرسيده دادگاه بعدِ دو هفته!؟ يه نگاهي به شماره نامه كرد. رفت اون پشت. اومد اينور. به يكي نشون داد. دو نفري رفتن اون پشت. اومدن اينور. تو يه دفتر گنده كه مثل دفتر كاتباي قديمي بود رو نگاه كردن. روي تمام ميزارو گشتن.لاي بيست تا پوشه.توي صدتا نامه كه يهو نامه ي من رو كشيد بيرون. از خانم محجبه ديگري كه معلوم بود تازه كاره پرسيدن رونوشت شناسنامه فلاني رو نزدي؟ خيلي خونسرد گفت اصلا فلاني كي هست؟ نه،مشخصاتش كو اصلاً! ميخواستم مخم رو بكوبم به ستون پارتيشن.طرف اومد جلوم: " نه عزيزم،خونسرد باش،چيزي نشده!همين الان برو بالا بگو مشخصاتش رو پشت همين كپي بنويسن بيار پايين برات رونوشت بزنن. خودتو ناراحت نكن داداش، سكته ميكني ها!" گفتم برادر،من مشخصات هفت جد اين بابا رو هم بلدم، همين الان ميگم شما بنويس."...ببين،ببين حرف گوش نميكني! شما برو بالا بگو اين پشت بنويسن. بدو عزيزم." لرزون لرزون رفتم بالا.
چندتا اپراتور كه پشت سر نامزد جديد يك دوست مشترك صحبت ميكردن پشت سيستمها نشسته بودن.گفتم خانم لطفاً مشخصات فلاني رو بنويسيد پشت اين نامه. زد تو سيستم."...اين سابقه نداره كه!" خنده م گرفت. گفتم خانم شايد اين كارت ملي كمكتون كنه. قبلا كه معجز كرده، الان هم شايد كار كنه. و خدارو شكر كار كرد! مشخصات رو نوشت و اومدم پايين دادم بايگاني. "...ديدي چيزي نبود! حالا بشين تا صدات كنم." بعد از بيست دقيقه صدام كرد. رونوشت رو كرد تو پاكت. درش رو بست. مهر زد روش." بفرماييد،رونوشت سلجدتون حاضره." چهار شاخ گفتم حا...حا...حاضره!؟ " بعـــله!" ميدين خودم ببرم دادگاه!؟ "... فقط مواظب باش گمش نكني ها! اگه نه صدور مجدد اين رونوشت سه ماه طول مي كشه!" حالا ما رو داري؟