|
باشگاه از این به بعد تا ابد سیاه پوش است
|
هنر نزد ایرانیان است، دربست!
بسم الله
بخشش لازم نیست اعدامشان کنید. امان از این جماعت که همه جا منبع فساد هستند و گندکاری. چندی پیش شاهد پرده ای مستند و اپیزودیک بودیم عجیب کمدیک که خنده دارتر و مضحک تر از آن نمی شود حتی در آنگولا دید.
در یک اپیزود به دستور کمیسری عالی و متعالی ممالک محروسه فلان جا که همه کار می کرد به جز مراقبت و مواظبت از رعیت و ممالک مخروبه همان جا، با جماعت نسوان فمینیست و کمونیست و صهیونیست و هزار و یک ایست دیگر که مسخره بازی را از حد به در کرده و هنوز در حال و هوای انتخابات بودند و دستار و مانتوی خود را در فصل گرما جلو عقب و نازک و کلفت و کوتاه و بلند نموده بودند، برخورد کرده وبنا به دستور، چوب در آستین این قوم - که باید و اصلاً در کوره های آدم سوزی ریخته شوند و یه گالن بنزین و بعدش یه کبریت و خلاص!- کرده و حسابی حال این ضعایف پر رو را گرفتند و همه را تار و مار. آنونس این اپیزود را هم در یکی از همین شبکات دیده و شنیدیم، باز هم خندیدیم.
در اپیزود دُیّم نماینده ی ممالک محروسه فلان جا و اندکی کشورهای دوست و بسیاری دشمن که در تور شرم الشیخ شرکت نموده بودند تا از منافع و مواضع ممالک ایضاً مخروبه همان جا در عراق و خاورمیانه دفاع کند و نماینده ی ملک و ملتش باشد و داعیه دار وزیری یکی از قدیمی ترین فرهنگ های موجود در دنیا، نسوان حاضر در مجلس را آدم حساب نکرده و برای آنها دست هم تکان نداده اند که هِچ، به محض حضور یک ضعیفه مزقان چی خوش لباس و خوشرو- که احتمالاً یکی از همین جماعت کمپینگ یک میلیون امضایی بوده در لباس مبدل- در مراسم ضیافتی که به افتخارنمایندگان فلان جا و دیگر فرستادگان ینگه دنیا و انگلیز و روس وعراق و شامات و کوفت و زهرمار و الباقیات ترتیب داده شده بود و قصد داشت موسیقی شش و هشت مطربی خودمان را اجرا کند،با عکس العمل سریع و خروج این حضرت از سالن مواجه شده، تیرش به سنگ اصابت کرده و بدین ترتیب مشت محکم دیگری بر دک و دنده و فکّ و مکّ و پک و پهلو و احتمالا آنجای استکبار جهانی وارد شد که نتوانستیم رضایت خود را از این صحنه و دفاع جانانه ی این شازده از حقوق ملت را پنهان کنیم و وسط پرده برای این وزیر بوکسور کف زدیم. به این می گویند حافظ منافع ملک و ملت حتی در دهان شیر.آنوقت ما یک عمر این میرزا آقا خان نوری بیچاره را لعن و نفرین و فحش و دری وری می فرمودیم .
لا اله الالله.
و سیّم اینکه پس از سکانس سرجای نشانی معلمان بی سواد و معترض، وزیر الوزرا در دیدار با خانم معلم مکتب خانه ی دوران کودکی اش و طی یک اقدام موهن، دست خانم را- البته خدا را شکر از روی دستکش- بوسیدند و آن معلم که باید هفتصد هشتصد سالی می داشت نیز در یک عکس الاقدام موهن دیگر وی را در آغوش کشید. این صحنه دسته ای را مجبور به بسط نشینی در حرم شاه عبد العظیم،عده ای را مجبور به قمه زنی و موجبات تحریک و تشویش اندام و اذهان عمومی و خصوصی جماعتی دیگر را نمود که این پلان شنیع را به شدت و حتماً و اصلاً محکوم نموده، منبعد هر معلمی که جهد بر بوسیدن و چشیدن مزه ی شاگرد سابقش کند، امر بر هفتاد بار اعدام سریع و فوری فرموده، قدغن می نماییم من الیوم هرگونه دیدار و حتی چاق سلامتی رجل سیاسی جماعت را با جماعت نسوان، مگر اهل اندرونی. مبادا این وسط روغنی ریخته شود تا به قاشق که سهل است، به دستمال کاغذی هم نتوان جمع کرد. باشد که خداوند نسل این جماعت دروغگو و دغل کار بی حجاب و لا کتاب که کاری جز فریب فرزندان بی گناه این ملک و ملت را ندارند براندازد، به زودی زود. انشاءلله.
دیگر امری نداریم
تمام
ناصرالدین شاه قاجار