|
باشگاه از این به بعد تا ابد سیاه پوش است
|
اطلاعیه

سلام.
نه خیر،این بشردرست بشو نیست که نیست. حضرت آدمُ نمی فرمائیم ها!این مسئول باشگاه مشت زنی مد نظرمونه.دراین یک سال هیچ تغییری حاصل نشد وذاتش هیچ توفیری نکرد. مسئول باشگاه مشت زنی نه ها! جسارتاً این سینمای ایرانُ ایضاً می فرمائیم.چندین ساله که هرچی کوبیدیم و کوبیدند،به دربسته خورد.[منظورتیم ملی یاخچی آباد است،با سینمای ایران اشتباه نشه!]که این سینما یا سینشـُما به انگاراین حقیرِ کف گیرِ سراپا تقصیر،پنداری طلسم شده و"حَبِّ اتـُم" که سهله، "ویاگرا" هم براین مادرمرده کارسازنیست.شاید هم جور دیگراست واللهُ اعلم.
دیروزبعد مدت ها" صمدآقا" را دیدیم که می خواست بیاد تهران خوشبخت شه.به اون هم جریانُ گفتیم. با همون لهجه ی شیرینش فرمود:
" کارخدا رو چه دیدی؟کارخدا رو چه دیدی؟ یه وخ شاید یکی بیاد و یه کاری بکنه کارستون!"
و ادامه داد: " ما که ازبالا و پائین ولش کردیم،ولی تورو خدا هوای این ننه آقای ما رو داشته باشید.سرسیاهی زمستون یه وقت- ببخشید- بی فضله خشک برای اجاقش نمونه که ازسرما سینه پهلوکنه ها! ما داریم میریم تهرون که خوشوقت شیم،هرکی هم بگه چرا،با همین انگشت می زنم به اونجاش...چشِش! جای دیگه نه ها! ما فقط چشم دوست دارم. لیلامون هم بره سیِ بختش.هیشکی نمی تونه مث ما نصف شبی، لیلا رو اینقدر سخت برفسته خونه ی بخت، یا زیرتخت، یا چه میدونم، یه جای دیه!"
دیدیم اون هم قاطی کرده. پیس دوره و زمونه ای شده.این همه سال مشرق و مغرب، با بلیط فروش و دربون و پلیس جشنواره و تماشاگرنما درگیر شدیم،ولی آخرش چی شد؟ما اینوریم وسینما اونور.بدنه ش یاجای دیگه ش چی داره که بخوای به خاطرش سرما و گرما، توی صف بایستی که اتوبوس جهانگردیش هم آیا از اونجا رد بشه یا نشه؟
وقتی دوغ و دوشاب میشه شربت، وقتی راه رفتن کبک وکلاغ میشه باله دریاچه ی قو، اصلا چرا راه دوربریم، بقول استاد خدابیامرزم، وقتی هرشاعر- بلانسبت- خرمیشه و هرخری شاعر،وقتی شعور و جون ِ آدم مالیده میشه درِ...بگذریم.
خلاصه تواین یکسال،با بروبچز باشگاه،با هرمشتی که به خودمون زدیم و هرکله ای که تو دیوار،روزی صدبارازخودمون پرسیدیم: این چه کاری بود!؟... واسه چی؟...چرا؟...
من نمی دونستم. تایلردردن هم نمی دونست. هیچکدوم از بروبچز باشگاه هم نمی دونستند.براثرهمین ضربات و دلایل دیگرکه به جان نوه هام قسمم بدیدهم، نمی گم! من،خودم و تایلر دردن که ازمرتکبین و مؤسسین اولیه ی این انجمن«خود مجازات» بودیم،عین مُرده خورها،در اولین سالگشت باشگاه مشت زنی برآن شدیم که اینجا رو شخم بزنیم و کاربری باشگاه روعوض کنیم و ازاین به بعد هرشاموورتی که خواستیم دربیاریم. مثلاً مالتی پلکسش کنیم! اما باز هم از نوع وطنیش.
مگه ما چی مون از بقیه کمتره؟ خوش تیپ نیستیم،که هستیم! لقمه های گنده گنده ترازدهنمون نمی خوریم، که می خوریم!سوات موات نداریم، که داریم!هریکی دوهفته ای به جون هم نمی افتیم وهمدیگرُ لت وپارنمی کنیم،که می کنیم!...بابا،ما هم واسه خودمون معقول آدمی بودیم. دست کم هرچی که بود،آدم بی غمی هم بودیم آخه! الف، دال، میم!
(میون خوندنتون کارخونه ی شکر، یه جوک واقعی و بی ربط بگم! یه بنده خدایی، می گفت یه روز پدرش می خواسته وظیفه پدریشُ انجام بده و نصیحتش کنه که ناکام از دنیا نره:
" پیسرم،اِلـَدی خوب گوش کن! میخوای بی غیرت باشی، باش! میخوای غارتگربیت المال باشی،باش! میخوای هیروئینی باشی،باش!دزدی ناموس میخوای باشی،باش! باغیشلار،هر... پُخی می خوای باشی باش!...آمّا با همه این حرفها، چی؟ آدام باش!...می فهمی!؟...آدام!!)
حالا ما هم می خوایم از این جا به بعد برای خودمون دوباره همون آدم سابق باشیم.بی حرص و جوش و غصه. این خرابات هم منبعد فقط مخصوص سینمای طنزایران نیست.حداقل دیگه فقط مخصوص طنزسینمای ایران نیست.شتر مرد، حاجی خلاص.
خدا لعنت نکنه برادرهای آب مُنگول و لومیرُ که عصمت ما رو سینمایی کردن!ولی ازاین به بعد گاهی هم می خوایم ازهرچی که خوشمون میاد بگیم.گاهی ازدرد مشت،گاهی ازکوفتگی لگد، گاهی هم قصه حسین گرد شبستری.هرکی به فکرخویشه، حداقل ما هم به فکر ریش خودمون باشیم که بیش ازاین نره روی اعصابمون و زیرقیچی!
پیشاپیش بخاطراین جابجایی قدرت واین تغییرات و ترکیبات تازه ازهمه خانندگان محترم و محترمه، نویسندگان منظور و منظوره، بی وارث، بد وارث، و خلاصه همه ی دنیا عذرخواسته وازتمام عزیزانی که جاناً، مالاً،زباناً، قدماً و کلاً! به ما لطف داشتند،کمال تشکر را کرده،فراخی وطول وعرض بیشتر زندگی برای همه ی آنها و هدایت ما به راه راست تر و آدمیزادی تر، ازدرگاه ایزد یکتا خواستاریم.
در پناه حق
امضاء:
من، خودم و تایلردردن