|
باشگاه از این به بعد تا ابد سیاه پوش است
|
برداشت هفتم: نیما یوشیج (رحمة الله علیه)
برای: ممیزی که پس از سال ها خدمت در بسترمرگ افتاد.
فیلم ریزی *
پا گرفته ست، زمانی ست مدید
ناخوش احوالی تیزی در پیکر من
دوستانم، رفقای محرم هم محفل!
به هوایی که فیلمی « بو دار»م برسد، مگذارید
این دلاشوب چراغ پندار
روشنایی بدهد در بر من!
من به تن دردم نیست
یک فریم سرکش، تنها پکرم ساخته و دانم این را که چرا
و چرا هر رگ من در تن من- چون قیچی- سف و سقط شلاقی ست
که فرود آمده می آید سوزان
دم به دم در تن من
فیلم تو یا مال مردم، همه با قیچی من ساخته اند
و به یک جور و صفت می دانم
که در این دایره انداخته اند!
من نمی خواهم دریابم انگشت گذار
کز کدامین صحنه فیلم شما
مایه زندگیم - تکه فیلمی، تک فریمی - آید برون.
یکی از همکارانم که در این واقعه می داد نظر گشت دچار
به تب ذات الکات!
و من اکنون در من
تب تیغ و بُرش ست که برآورده دمار.
من نیازی به حکیمانم نیست
به جزآسوده بریدن مرا درمان نیست
« شرح اسباب ممیزِ» منِ تب زده در پیش من است
من به از هر کس
سر به در می برم از« گیر» یک فیلم که چیست!
با تنم قیچی رفته ست
تبم از ضعف منست
تبم ازفیلم ریزی ست.
در پناه حق
*: