| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
داستان دنباله دار
ديوان سالاري ديوانه سالارمداري يا ديوانه سازي ديوان سالاري!
اپیزود دوم
شنبه 4/1/1 صبح كوفته و منگ شب زنده داري ديشب بودم.شير و كلوچه خوردم،خودم رو با ادكلن شستم، سر و لباس ميزون و مرتب، به سوي اداره مركزي ثبت احوال. روز- داخلي - اداره مركزي لبخند به لب و مثل يه شهروند هاي كلس وارد شدم. يه راست رفتم دبيرخونه. يه سري فعل و انفعالات روي نامه انجام داد و گفت برو فلان اتاق. در زدم. دوتا كارمند تو اتاق بودن و يه ارباب رجوع. سلام كردم، كسي جواب نداد. دوباره. پر رو پر رو چيزي حدود چهل و هشت ساعت وايسادم ببينم يه مسلموني جواب سلام ميده يا نه. رفتم جلوي اون يكي كه مثلا داشت لاي كاغذها - هركول پوآرويي- دنبال نميدونم اسناد اجلاس كمپ ديويد يا كنفرانس يالتا يا چي ميگشت سلام كردم. همينطور كه به من خيره شده بود نامه رو گرفت. اسم رو زد تو كامپيوتر.چند تا عدد وارد كرد. چند تا اسپيس زد و چندتا ديگه كليك: - نچ... اينجا سابقه اي نداره. احتمالا مال شهرستانه! و نامه رو داد دستم و دوباره رفت سراغ ورقه هاش. خنده م گرفت: - استاد چي ميگي؟ شهرستان كدومه؟ طرف يه نگاه عاقل اندر صفيه كرد: - مگه نديدي تو رايانه دنبالش گشتم؟ - برادر من مگه ميشه سابقه نداشته باشه!؟ اين بابا بچه همين خراب شده س! - خراب شده چيه آقا!؟ ميگم نيست ديگه! ديگه قاطي كردم: - آقا، عزيز...استاد! من هفت نسل اين بنده خدا رو مي دونم بچه تهرانه، شهرستان كدومه!؟ يه كم با دقت تر بگردين... عقل كرده بودم و كارت ملي همراهم بود: - بيا برادر اگه زحمتي نيست از رو اين سرچ كن. جوري نگاهم ميكرد كه انگار از گل نازكتر بهش گفتيم. با حالتي منت گرايانه كارت رو ازم گرفت و دوباره سرچ كرد. يه دفعه صورتش باز شد.آروم گفت: - اِه!...آره، سابقه داره. حالا ما رو داري!؟ طوري نگاهش ميكردم كه فهميد دارم بهش فحش خوار مادر بعلاوه زن و بچه ميدم. خواست خودش رو از بار اين نگاه سراسر هتك حرمتي نجات بده، سريع گوشه نامه نوشت: " منطقه غرب" و نامه رو داد دستم. - چي كارش كنم؟ - ببرش منطقه غرب. - منطقه غرب كجاست؟ لطفا توضيح بده.غرب وحشي؟ - يعني ثبت احوال منطقه غرب آي كيو! - كجا هست؟ - اينجا اطلاعات نيست آقا جان! برو اونجا رو ديوار زديم. اي واي! يه اداره ثبت احوال ديگه؟ همچين با دماغ آويزون و چنان تو خودم بودم كه پله ي آخر رو شرتي پرتي اومدم پايين و پام پيچ خورد. ديگه به فك و فاميل زمين و زمان هم گير دادم. حال نداشتم برم اداره ثبت احوال منطقه غرب وحشي. رسيدم خونه. خيس عرق و درب و داغون. كولر رو زدم. برق رفته بود.خدايا خودت بگو، كي جا مونده كه ننواختمش؟ فقط بجنب مرد!
|+| نوشته شده توسط شهاب در جمعه 3 آبان1387 و ساعت |
|
درباره وبلاگ
![]() If This is Your First Night
You Have to Fight منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
مرداد 1388خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 پيوندهای روزانه
کارتونجوداس پریست محسن نامجو بانك اطلاعات نشريات كشور سايه (شعر) سی نما نت لغت نامه دهخدا بيابان ها و كويرهاي ايران خبرنگاران صلح ديالوگهاي ماندگار سينماي ايران مانيها(شعر مستقل ايران) پرشين كارتون خانه هنرمندان گنجور مارك نافلر هنر و موسیقی گفتگوی هارمونیک ویکی پدیا سوره سینما حضور خلوت انس ماجرای روسری کذایی دیباچه گیشه (سینمای ایران) يادداشتهاي يك تبعيدي عصباني عصر ایران فکسون(بانک اطلاعاتی سینما) پرشيا فيلم - سينما ايران ديدار - سفر و ايران گردي آرشيو پیوندها پيوندها
اهل هواپاتوق گورکن ها تا بی نهایت نقاب سرخ جوجه كلاغ سفيد در همين نزديكي ها گوله برفي مرجان بوکوفسکی قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |