| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
داستان دنباله دار
ديوان سالاري ديوانه سالارمداري يا ديوانه سازي ديوان سالاري! چهارشنبه 1/1/1 امروز عجب روز بدي بود. تي شرت عزيزم رو احمقانه تو ماشين لباس شويي انداختم و ضايع ش كردم. قبض برق هم اومده خداد تومن. دستم گير بنايي شده، بدهي بالا آوردم، پري هم كه عوضي،هي قميش مياد.اَه. صبح هم رفتم دادگاه. تمام مدارك رو ديشب بررسي و دسته بندي كردم كه اونجا گيج نزنم. فقط مسئله شناسنامه فرمون خان بود كه اونم مطمئن بودم با كارت ملي ش حل ميشه. منشي قاضي مدارك رو بررسي مي كرد كه يه دفعه جست بالا: -...اينم از اين و...شيناسنامي اين سيبيلوئه كو؟ كارت ملي رو به سمتش گرفتم: - اين بنده خدا شناسنامه ش گم شـ... - اصلا حرفشم نزن! خيلي سريع يك برگ با آرم و نشان ورداشت و شروع كرد به نوشتن.منم صمّ مبُكم.محكوم شدم به تهيه يك برگ رونوشت ازيك شناسنامه گم شده.منشي يه مردي سيبيلو بود كه تبحرخاصي هم در راه اندازي ارباب رجوع داشت.از اين سيبيل اينطوري ها كه ديگه نيست.اولش كمي مردد بودم كه اعتراض كنم. ولي بالاخره به حرف اومدم: - بابا، پس اين كارت ملي به چه درد ميخوره؟...نه والله... چند نفري كه تو اتاق بودن خيلي نمور و زير لفظي نُچ و نوچي و همدردي كردن. شير شدم. خواستم ادامه ش رو هم بيام. ولي منشي همينطور كه سرش پايين بود و داشت از كارت ملي اطلاعات رو روي كاعذ مي نوشت و سعي مي كرد حواسش پرت نشه، يك لحظه از نوشتن دست كشيد و با دست اشاره اي كرد و ميميك صورتش هم طوري شد كه يعني زر زر اِلـَمه! نامه رو تموم كرد و گذاشت تو پاكت و درش رو بست و منگنه كرد و مهر زد و داد دستم. بعدش هم با يه حركت محترمانه بدرقه م كرد كه يعني بفرماييد، در خروج اونوره. - همين؟ - رونيويشت آگا جان! ...يا شيناسنامي، يا رونيويشت... نفر بعدي! حالا ما رو داري!؟ مثل كسايي كه فكر ميكنن امروز روز اوناس و كار تمومه و بعد ضايع ميشن شده بودم. پيشتر پيه ثبت احوال به تنم خورده بود. منگ داشتم ميرفتم بيرون كه روي پاكت رو خوندم. بايد يه جوري اذيتش مي كردم.راه نداشت يه سالتوش نكنم. برگشتم تو اتاق. - آقا حداقل بگو اين اداره مركزي ثبت احوال كجاست؟ با اكراه سرش رو از روي ورقه ي يه نفر ديگه يه كم بلند كرد و ابروهاش رو داد بالا: - من اينجا ايطلاعاتم!؟ اينم توي اين دادگاه و دم و دستگاه تيز شده ديگه! برگشتم خونه. حسابي كلافه ام و دلم يه چيزي ميخواد كه آرومم كنه. فردا هم پنجشنبه ست و ادارات فيشتينـّاخ. رفت براي شنبه. |+| نوشته شده توسط شهاب در یکشنبه 21 مهر1387 و ساعت |
|
درباره وبلاگ
![]() If This is Your First Night
You Have to Fight منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
مرداد 1388خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 پيوندهای روزانه
کارتونجوداس پریست محسن نامجو بانك اطلاعات نشريات كشور سايه (شعر) سی نما نت لغت نامه دهخدا بيابان ها و كويرهاي ايران خبرنگاران صلح ديالوگهاي ماندگار سينماي ايران مانيها(شعر مستقل ايران) پرشين كارتون خانه هنرمندان گنجور مارك نافلر هنر و موسیقی گفتگوی هارمونیک ویکی پدیا سوره سینما حضور خلوت انس ماجرای روسری کذایی دیباچه گیشه (سینمای ایران) يادداشتهاي يك تبعيدي عصباني عصر ایران فکسون(بانک اطلاعاتی سینما) پرشيا فيلم - سينما ايران ديدار - سفر و ايران گردي آرشيو پیوندها پيوندها
اهل هواپاتوق گورکن ها تا بی نهایت نقاب سرخ جوجه كلاغ سفيد در همين نزديكي ها گوله برفي مرجان بوکوفسکی قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |