|
باشگاه از این به بعد تا ابد سیاه پوش است
|
هفت
شكم پرستي
يه تيكه از سنگ و كلوخ هاي باستاني يه خراب شده اي كه يه شكل اَلكي پَلكي هم روش كنده كاري شده بوده،تو خارج به حراج گذاشته ميشه. نماينده رسمي اون خراب شده مثلاً به آب و آتيش ميزنه كه تيكه سنگ رو به اسم ميراث ملي پس بگيره. ولي بهش ميگن آقاجان،اينجا خارجه.واسه خودش حساب كتاب داره. حسينقلي خاني نيست كه داري چوب تو هوا ميچرخوني و داد ميزني!ما اينُ از يه پدرسوخته اي بطور قانوني خريديم.تو هم اگه خيلي برات مهمه ميتوني بياي قانوني بخريش. بد ميگم آقا؟ جناب نماينده رسمي هم به عنوان يك خريدار وارد حراج ميشه. يه بي فرهنگِ لامذهبِ عرق خورِ فرنگي، نامردي ميكنه و بالاترين قيمت رو مي ده. مثلاً ميگه 1000 تومن. نماينده هم ميگه من بيشتر از500 تومن نميدم ولي اميدوارم كوفت وسرطان و سلاطون بگيري و رو تخت مرده شورخونه بشورنت! درآخر نماينده رسمي و برو بچز از سالن كه ميان بيرون، حساب كتاب ميكنن تا حالا چقدر خرج وكيل و هتل و باقي مخلفات كردن،ميبينن شده همون 1000تومن قيمت تيكه سنگ!
تنبلي
ميري تو يه اداره براي كسب امضا و نظر كارشناسي يه استادي. تو اتاق سه تا استاد ديگه نشستن وسرشون تو پرونده ها. سلام ميكني ولي كسي جواب نميده.به يكي شون ميگي: ببخشيد، استاد نظري؟ اصلاً انگار نميشنوه. يكيشون داره پاي تيليفون از يه همشهريش بخاطر مهموني عروسي شب قبل تشكر ميكنه و حرفهاي خاله زنكي. يه لنگ يه پا وايسادي يكي جوابت رو بده. استاد تيليفون به دست با اشاره ازت ميپرسه كه چي ميخواي و تو ميگي: استاد نظري؟ يه لحظه بين حرفهاش مكث ميده و ميگه نيست! تو ميگي كجاست؟ با انگشت به طبقه بالا اشاره ميكنه. ميري بالا.مياي پايين و دوباره بالا. همه ميگن اينجا بود الان و از همكاراي ديگه مي پرسن فلاني، نظري كجاست؟...و تو هنوز داري دنبال استاد نظري ميگردي كه يه نظر كارشناسي روي نامه كذايي ت بده،ولي معلوم نيست استاد در ساعت اداري كجا و به كي داره چه[...بخوانيد همان " نظر كارشناسي"] ميده!
شهوت
يه تيمي،به هر دليلي، ميبازه. مربي مياد وسط زمين و خستگي درنكرده تيم رو جلوي همه كلاغ پر ميبره.باز خوبه مثل صدام شلاق نميزنه!
غرور
تو خيابون داري براي خودت راه ميري و حظ كردي از لباسي كه سِت كردي و چكمه هايي كه پوشيدي. يكي مياد جلو و ميگه: ببخشيد همشهري عزيز.من توي شما يه مشكل ِ كوچولو مي بينم،ميتونم شما رو يه كم ارشاد كنم؟ تو ميگي: چرا؟ مگه من خودم تربيت و استعداد و عقل ندارم كه رشد كنم؟ من هم مثل تو خونواده اي دارم، مثل تو تحصيل علم و معرفت ميكنم، دارم تو اين مملكت كار و زندگي ميكنم و هميشه مالياتم رو دادم و در اكثر صحنه ها هم حضور داشتم و و و...و اصلاً مگه تو چي از من بيشتر داري ميخواي ارشادم كني و فكر نميكني اين حرف كه من مشكل دارم يه كم توهين آميزه؟ ميگه: بيا برو گمشو تو ماشين بينم! گمشو تو ماشين بهت نشون ميدم چي از تو بيشتر دارم!... مُـتبرّج[...] بي[...] نا[...]!!
طمع
پَت پستچي بسته پستي رو بهت ميده و تو دفترش دنبال اسمت مي گرده. تو يه نيگاه به جعبه ي لت و پار و چسب پيچش ميكني. ميگي پَت،اين بسته باز شده كه! با ملاطفت ميگه هر بسته اي كه مياد باز ميشه جانم! ميگي چرا؟ ميگه خوب، آخه ممكنه توش سوغاتي هاي بد بد باشه! مشروبي، مجله سوپري، موادّي، بمبي...ما حتي چيز مصنوعي هم ديديم آقا!...تو بعد از يه مكثي ميگي عجب. حالا من از كجا مطمئن باشم محتويات بسته ي من كه چيزاي ديگه ست، دست نخورده؟ پَت يه دفعه نگاهت ميكنه وميگه دست شما درد نكنه! يعني مي فرمائيد مأموران مخلص و زحمت كش ما زبونم لال،روم به ديوار، دزد تشريف دارند!؟ تو با خنده مي پيچوني و بسته رو ميگيري و امضا ميكني و يه پونصدي تا نخورده هم انعام ميدي و خداحافظ. توي درهم ريختگي جعبه،روكش باز شده ي يه شكلات و تكه كوچكي ازش و يه نامه خودنمايي ميكنه. نامه رو باز ميكني:
" سلام عزيزم، اين 13 قلم سفارشي كه..."
اكثرش تو جعبه هست. فقط سه چهارقلمش نيست كه اونهم احتمالاً توي انبار پُست موشها وَر ماليدن!
خشم
يه تيليويزيوني كلي پول ميده يه فيلم ميخره براي پَخشيدن. نقش اصلي زن فيلم چون خيلي خوشگل بوده بطور جامع از فيلم حَذفيده ميشه. نماهاي فيلم كه فيلمبردار بدبختش هشت در شده تا گرفته، بُريده ميشه. مناسبات و ارتباطات همه فاميليده ميشه. موزيك متن يه فيلم ديگه رو ميذارن روش كه بتوني اون فيلم رو هم تو ذهنت يادآوري كني و بطور تخصصي يه سري ديالوگها اصلاً نشنيده و كلاً [...] ميشه تو فيلم! بعدش هم پُررو پُررو دوتا اينكاره ميشينن و تا خود صبح مي حرفند و مي نقدند!
حسادت
روزي روزگاري يه تنديس چوبي بسيار زيبا و هنرمندانه اي در حياط سفارت يه خراب شده اي بود تو فلان جا. سالهاي سال اين تنديس زينت بخش حياط مجموعه بود و سازنده ش گاهي ميرفت اونجا و مثل بچه خود بهش رسيدگي ميكرد.بعد از يه مدت ميره ميبينه نيست.مي پرسه آقا اين بچه ما كه اينجا بود كو؟ جواب ميشنوه كه خراب شد انداختيمش دور بردنش. خالق اثر ميگه يعني چي خراب شد!؟ تنديسي كه جاش تو موزه بودُ انداختين دور!؟ كي؟ كجا؟ چرا؟ رئيس ميگه:اي بابا، ما انقدر مسائل مهمتر از اين داريم، حالا شما گير دادي به يه تيكه تخته پاره!؟ ولش كن آقا، سوپور برد ديگه!
نتيجه گيري اخلاقي:
تا خون در رگ ماست،طنز و مطايبه و شاموورتي و هفت صندوقي
در همه زمينه ها هنر ماست!
نتيجه گيري ضد اخلاقي:
ايكاش آدمي وطنش را همچون بنفشه ها مي شد با خود ببرد
هر خراب شده اي كه خواست
نتيجه گيري تاريخي:
"همه چيزمان بايد به همه چيزمان بيايد"