|
باشگاه از این به بعد تا ابد سیاه پوش است
|
" آره، داشتیم چی میگفتیم؟ بنویس. ما رو دیوونه و رسوا کردی، حالیته؟ ما رو آواره صحرا کردی، حالیته؟ آخه ما هم واس خودمون معقول آدمی بودیم. دست کم هر چی که بود، آدم بی غمی بودیم.حالیته؟ کس و کاری داشتیم، سر و سامون داشتیم...ای دیگه یادش بخیر. ننه مون جورابمونُ وصله میزد، ما رو نفرین میکرد..."
خدا بیامرز با اون حال مریض برامون غذا می پخت، رخت و لباسمون رو مرتب می کرد.هر جا لنگ می شدیم به دادمون میرسید.هر کاری که از دستش بر میومد می کرد. به قول سهراب سپهری، من چه دیر فهمیدم انسان یعنی عجالتاً.
بدینوسیله از تمام دوستانی که دراین روزهای برای من سخت و غم انگیز، کنارم بودند و دلشان میزبان غم من کمال تشکر و سپاس گزاری را دارم. عکسهای زیبایی توسط دوستان هنرمندم از این مراسم گرفته شد که حیفم اومد در باشگاه به نمایش گذاشته نشه. چند عکس دیگه هم هست که برای پست بعدی.خداوند همه را مشمول رحمت لایزال خود گرداند. مادر ما را نیز.





