| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
قصه عامه پسند فارسی!
قسمت سوم داخلی- پیکان اسی- شب، ادامه اسی با سرعت می راند.تلفن همراه ش را درمی آورد داخلی- منزل فری- شب، همان لحظه فری با شلوارکردی و زیرپیراهن نشسته و پفک می خورد.ازتلویزیون سریال «شبهای تهران» پخش می شود.تلفن زنگ می زند. چندین بار.زری از اتاق خواب او را صدا می زند. زری: تلفن زنگ میزنه. فری: خودم دارم میشنفم زن! زری: مگه به این اراذل نگفتی شب زنگ نزنن؟ فری: چرا گفتم، الان هم به این همینُ میخوام بگم...الو؟ پیکان اسی- شب، ادامه اسی همچنان می راند.درحین مکالمه بین این دو جابجا می شویم. اسی: فری؟ منم، اسی. پسربد جوری گیرم، دارم میام خونه ت. فری: هو هو، شاخت رو بکش کنار! باز اِشکلِ ت چیه؟ اسی: تو خونه آب لیمویی، سرکه ای، چیزی دارین؟ فری: شاید، چطور؟ اسی: یکی اینجا قاط زده، فکرکنم اکس مکس هم ترکونده. فری: اونو اینجا نیارش. شوخی هم نمیکنم، جنازه اینجا نیار! اسی: جنازه چیه مشتی!؟ فری: گفتی اکس هم ترکونده؟ اسی: نمی دونم...داره چونه میندازه. فری: پس دیگه باید تو زحمت بیفتی،ببرش مریض خونه و یه سند هم واسه خودت پیدا کن. اسی: راه نداره حاجی!! فری: واسش راه وازکن! توکاردستش دادی حالاهم باید جورشُ بکشی داداش...داری با موبایل حرف میزنی؟ اسی: آره. فری: من تورو نمیشناسم و نمیدونم اون کیه. اینجا نیا.فهمیدی؟ اسی: شرمنده تم حاجی، من الان اینجام! صدای برخورد ماشین اسی به دیوارخانه می آید. فری کنارپنجره می رود. زری: [صدا] این صدای چی بود!؟ فری جلوی درمی رود. خارجی- خیابان، ادامه اسی از ماشین پیاده شده و سعی دربیرون کشیدن پری دارد. فری مبهوت اوست. فری: تو هم چت کردی!؟ اتول تُ کوبیدی به خونه من؟ راجع به دوا توی تیلیفون صحبت میکنی سیرابی؟ حالیت نیست که من... اسی: اگه بخوای بیشترازاین زربزنی این بابا می میره! یه چیز بیار به خوردش بدیم جان من. فری: تو کرتشریف داری!؟ قراربود جنازه اینجا نیاری آقاجون! اسی: این جنازه،قناری رئیسمه! حالا اگه بلایی سراین دختربیاد منم دیگه کارم تمومه. ولی قبل ازاینکه یقه م کنن بهشون میگم میتونستی لوتی گری کنی دختره زنده بمونه ولی در عوض گذاشتی توخونه ت سنکوب کنه! بیا حاجی، بیا گوشه فرشُ بگیر،اعصاب معصاب ندارم به مولا... داخلی- منزل فری- شب، ادامه زری با مانتو و مقنعه و حجاب کامل! از اتاق خواب بیرون می آید واسی و فری را می بیند که گوشه های قالیچه را گرفته اند و آن را وسط هال رها میکنند. زری: مثل اینکه ساعت یک ونیم نصف شبه ها! اینجا چه خبره!؟ از این بخش صحنه مانند یک فیلم مستند در یک بخش اورژانس است. زری: این کیه؟ فری: اون سطل رو با یه کم آبلیمو ورداربیاربینم. زری: چه ش شده؟ فری: زده بالا. زری: اونُ از اینجا ببریدش بیرون! فری: برو آبلیمو بیار زن! زری: سر من هوار نکش. زری عصبانی دنبال سطل وآبلیمو می رود. فری: تا اون آبلیمو بیاره من هم میرم جزوه پزشکیمُ بیارم. اسی: صبرکن! جزوه دیگه چیه ؟ فری: که بفهمم چی کارباید بکنم.من تا حالا اکس نترکوندم. اسی: مشتی،تو شیش ساله همه رقم پایی و تا حالا نترکوندی!؟ فری: من با بچه ها نمیپرم آقا لاته!همه دوستام هم مردهای دوا خورن، بلدن خودشونُ روبه راه کنن! اسی: اگه اینجوریه برو دنبالش. فری: منم میخوام همین کارُ کنم. اگه اجازه بدین! اسی: من که جلوت رو نگرفتم. فری به جستجویش ادامه می دهد. صدای اسی و زری را می شنویم. زری: [فقط صدا] داره دنبال چی میگرده؟ اسی: [فقط صدا] نمی دونم آبجی، مثل اینکه دفترمشقِ ش! زری: [فقط صدا.به فری] داری دنبال چی میگردی؟ فری: جزوه پزشکیم. درحالیکه فری به جستجویش ادامه می دهد و خرت و پرت ها را زیر و رو می کند، زری در پا دری ظاهر می شود. زری: داری دنبال چی میگردی؟ فری: جزوه پزشکیم.مثل یه جزوه ست که به پرستارا می دن. زری: کدوم پرستارها!؟ فری: لااله الالله.گیر نده زن،یه دونه از حسن دکترگرفته بودم! زری: وقتی تو داری دنبال جزوه ت میگردی،اون دختر میمیره وتوهم هیچوقت بین این خرت وپرتها نمیتونی پیداش کنی. الان شیش ماهه که میگم اینجا رو تمیز کن... اسی: [فقط صدا] فری بدو بیا، گورپدرجزوه مزوه! فری عصبانی به نشیمن می رود. اتاق نشیمن. اسی: ...اینقدردورخودت نچرخ حاجی، یه کاری بکن! فری آبلیمو را آماده می کند و سطل را پیش می کشد. فری: این آماده س. من بهت میگم چی کارکنیم. اسی: دست توی حلقش میکنی؟ فری: نه، تو میکنی. اسی: حاجی این قاطی زده. یه وقت پائین بالا نشه؟ من تا حالا همچین حرکتی نکردم! فری: منم مث تو، نمیخوام هم این کارُ الان شروع کنم. تو اونُ اینجا آوردی خودت هم دست کن توحلقش.اگه منم یه روز با یه شوکولات اومدم خونه ت،من دست تو حلقش میکنم! ...حلـّه ؟ اسی: عجب غلطی کردیم ها...خوب، حالا چی کارکنم؟ زری: اون قالیچه ابریشمی رواز زیرش وردارین کثیف نشه! فری و اسی گوشه های قالیچه را می گیرند و بالا می کشند.پری از روی آن قِل می خورد و قالیچه را نیزبر روی کادرمی اندازند.حال تصویرسیاه است و فقط صداها شنیده می شوند. فری: بریز...نترس، دست کن...بیشتر...بازم بهش بده... صدای عُق زدن های پری شنیده می شود.هرکس حرفی می زند.اسی قرمی زند. اسی: تِخ کن بابا، تِخ کن بینم... اَه...این چی بوده خوردی!... فری: شونه هاشو بمال زن! و پری همچنان عُق می زند... زری: بپّا! بزار یه سطل دیگه بیارم. و باز عُق...تا اینکه صدای چندین سلفه وسپس سکوت.کادر با نمای نقطه نظر پری ازاسی و فری و زری که به او زل زده اند باز می شود. فری: اگه میزونی یه چیزی بگو. پری: ...میزون!؟ زری: ...کسی چیزی میخوره؟ [قطع به] خارجی- ویلای رئیس- شب،ادامه پیکان تا جلوی در می آید.پری ساکت پیاده می شود وبه سمت درمی رود. اسی: پری خانم؟ او برمی گردد.اسی ازپیکان پیاده شده و فاصله بین آنهاست. اسی: این جریانُ چه جوری رِله ش کنیم؟ پری: تو چی فکر میکنی؟ اسی: خوب،من فکرمیکنم که آقا میتونه هیچوقت شستش خبردار نشه. پری: اگه اون چیزی بفهمه منم مثل تو، تو دردسرمی افتم...اگه تو میتونی یه راز رو نگه داری منم میتونم. اسی: بیا دست...نه، قول بدیم. پری به نشانه سوگند دست راستش را بالا می برد.اسی هم همین کار را می کند. اسی: مرده و قولش ها! پری دستش را روی قلبش می گذراد. اسی لبخند می زند. اسی: با اجازه ما هم بریم خونه، کپه مرگمونُ بزاریم. پری می خندد.اسی برمی گردد که برود. پری: تو هنوز میخوای آبگوشته رو برات بپزم؟ اسی برمی گردد. اسی: حتماً ولی فکر میکنم واسه آبگوشت یه کم دیر باشه. پری: الان که نه.اون خوشمزه هم نیست ولی اگه میخوای، من برات میپزم! هردو لبخند می زنند پری: این طرف ها ببینمت، اسی. پری برمی گردد و به داخل خانه می رود.اسی همچنان خیره مانده.دست راستش را بر روی لب می گذارد و بوسه ای برای پری می فرستد. به اطراف نگاهی می کند وازکادرخارج می شود. صدای موتور پیکان وبعد رفتنش را می شنویم.تصویرسیاه می شود. * * * [ میان نویس: " وضعیت کامی"] داخلی- توالت – روز- دفتر فیلم سازی آقای ایکس در همان دفتر فیلمسازی لوکس که چندی قبل بودیم هستیم. به جزاینکه این بارکامی،سردرتوالت فرنگی دارد وصدای اسی که صحبت می کند شنیده میشود. تمام دوردهان وصورت کامی ازمحتویات قرمزرنگی که احتمالا بالا آورده قرمز است.کامی بلند شده، بطری نوشیدنی اش را شکسته و دررا باز کرده،به بیرون حمله میکند. سالن، ادامه. کامی بطری را درهوا می چرخاند وازجلوی صورت ولی واسی می گذرد. کامی: بمیرید نا مردها! بمیرید! و سپس روی زمین ولو می شود.ولی و اسی بدون اینکه آسیبی دیده باشند کنار هم ایستاده اند. نگاهی به هم می کنند.مثل این که ازهم بپرسند« ما روخط خطی کردن؟» اسی،چاقو دردست نگاهی می کند.کامی را می شناسد. اسی: اِه... این که کامی خودمونه! ولی پس از لحظه ای به سمت یکی از پسرها می رود. ولی: چرا تو راجع به این یارو تو توالت چیزی به ما نگفتی؟... یادت رفته بود این با اون بطری اون توئه؟ اسی: معرفی می کنم حاجی،این کامیه،پسرِ آقا...دیدی؟ نزدیک بود نفله مون کنه ها! ولی: آره، ما خوش شانس بودیم. اسی: حالش بده، انگار تگری زده...باید براش یه کاری بکنیم. ولی: آره، ولی بعد. اسی: بعد چیه مشتی!؟ پس معرفتت کجا رفته؟ ولی: حتما منظورت اینه که تو این هیر و ویرکامی خان شمارو ببریم بیمارستان سرحال بیاریمش، هان؟ اسی: آره پسر، همین معنی رو می ده! ولی: باشه، فکر کنم حالا باید بریم. اسی: این کار رو نکن! تو این کار مسخره رونمی کنی حاجی! ولی: بی خیال اسی،از این چیزها اتفاق می افته.زیادی خورده، همین! اسی: اِشتِپ نکن داداش،این چیزها مرام خودش رو داره! ولی: می خوای این بحث معرفتی رو تو ماشین ادامه بدی یا با پلیس110؟ اسی: ما الان باید خط خطی شده باشیم! خدا به ما رحم کرد.این بچه روهم نمیشه بی خیالش شیم، نامردیه. ولی: باشه مرد، کامیُ هم روبراهش میکنیم، حالا بریم؟ داخلی- پیکان اسی، ادامه اسی پشت فرمان است و ولی کنار او و کامی بر صندلی عقب ولوشده.اسی دیوانه وار می راند و سر پیچ ها کامی به طرفین پرت می شود. ولی: مثل اینکه فیلم های پلیسی زیاد نگاه می کنی.چیزی نشده! ما سالمیم وکامی خان شما هم یکی دو ساعت دیگه حالش خوب میشه.این چیزغریبیه ولی اتفاق می افته. اسی: اگه تومیخوای کلاس بذاری بذار، ولی این حرف ها چی؟ تو کتِ ما نمیره. درهمین حال کامی به آرامی به هوش می آید وبا گیجی بسیارموقعیت خود را شناسایی می کند. کامی: ... نگه دار حالم بده. ولی: خوب حالا یعنی چی؟ اسی: یعنی اینکه از اینجا به بعد ما کنار می کشیم. ولی: گاد دم! اسی: داری فحش میدی حاجی!؟ کامی: ... اسی نگه دار... ولی: خدا لعنتش کنه، اسی ... اسی: گفتم فحش نده...من امروزبه آقا میگم که این کارمن نیست. ولی: من سر یه پاکت سیگار شرط می بندم که اون ازخنده روده بر میشه. کامی: ...نگه دارید لامصب ها... کامی در حال استفراغ کردن است که ولی به سمت او برمی گردد. ولی: تو چی میگی!؟ کامی سعی می کند حرفی بزند. کامی: ... می گم... نگه دارید! کامی ناگهان وتقریبا منفجرمی شود ومحتویات معده اش تمام ماشین وسرنشینانش را قرمز رنگ می کند. اسی: این دیگه چیه!؟ ولی: کامی بالا آورد. لعنت! اسی: تابلو بازی رونیگا! ما داریم تو روز روشن توخیابون های تهران رانندگی می کنیم. ولی: باید ماشینُ ازجاده خارج کنیم.نمی شه اینُ برد یه جایی؟ اسی: کجا ببرمش حاجی!؟ دفتر که دوره،اینجا هم آمار کسیُ ندارم. ولی: خوب به من نگاه نکن،اینجا سمت محل توئه اسی! اسی موبایلش را در آورده و شماره می گیرد. ولی: به کی زنگ می زنی؟ اسی: به یکی از رفیق هام تو سه راه آمیزقندی. ولی: سه راه آمیزقندی کجاست؟ اسی: اگرفری خونه نباشه من نمی دونم دیگه چه غلطی باید بکنیم (درتلفن) فری،چطوری حاجی؟اسی هستم(توقف)گوش کن، من و بچه محلمون تو یه ماشین هستیم که باهاس بزنیم بغل، سریع!راه داره چند ساعتی ازانباری ت استفاده کنیم؟(توقف) حاجی، راجع به این پرونده توی تیلیف نمی تونم حرف بزنم (توقف) خیلی اِنسانی(توقف) تا اون موقع ما رفتیم(توقف)فری من هواتُ دارم،نمی خوام برات سرخر درست کنم.بهت قول می دم رفیق، خانومت هیچوقت نمیفهمه که ما اونجا بودیم... (توقف) باشه حاجی...اومدم. اسی گوشی را قطع می کند. به ولی رو می کند. اسی: جریان جور شد.ولی زنش تا یه ساعت و نیم دیگه از سر کار میاد خونه و ما باید تا اونموقع فِر بشیم. * * * داخلی- آشپزخانه فری- ادامه سه مرد در آشپزخانه ایستاده اند، هر یک با یک لیوان قهوه. اسی: این قهوِهه واقعا کـَرِه ست فری،یه لیوان آب هم بود خیلی حال... فری: دهن گاله ت رو ببند اسی. اسی: چی؟ فری: ببین من عبدالله نیستم، پس دیگه انقدر شرّ و ورتحویلم نده. نمیخواد که بهم بگی قهوه م چه جوریه.من میدونم کره ست چون میخوام وقتی میخورمش باهاش حال کنم.ولی چیزی که الان داره مخم روسرویس میکنه مزه قهوه م نیست مستر اَنینه! ...نعش پاتیل اون بچه توی انبارمه! اسی: فری... فری: دارم حرف می زنم! حالا بزار من یه سوال از شما بکنم. وقتی اومدید کسی بهتون آمارداد که اینجا«مرده شورخونه ست»؟ اسی شروع به فری فری کردن می کند... فری: سوالمُ جواب بده.کسی بهتون آمارداد که اینجا«مرده شور خونه ست» یا نه؟ اسی: ... نه پسر، کسی آمار نداد. فری: می دونی چرا این آمارُ بهت ندادن؟ اسی: چرا؟ فری: چون این خراب شده هنوز مرده شورخونه نشده رجب! یعنی جمع کردن بچه های تک چتوَل کارمن نیست ابرام! اسی دوباره شروع به فری فری کردن می کند... فری: من هنوزحرف هام تموم نشده! شما حالیتون نیست که اگه زری بیاد خونه ویه مرده رو تو خونه ش پیدا کنه،من باید ازش جدا بشم.نه خونه ننه ش،نه قهر...یه کلـّه طلاق ومن نمیخوام که ازش جدا شم. حالا هم من می خوام بهت حال بدم اسی، واقعا میخوام. ولی نمیخوام با این کار زنم رو از دست بدم مشتی! اسی: فری... فری: هی فری فری نکن پسر،من خر نمی شم.زن من الان داره تو شیفت قبرستون بیمارستان کارمیکنه. اون یکساعت ونیم دیگه خونه س. تلفن هاتُ بزن، برنامه تُ رله کن،بعدش هم اون تن لش ت رو از خونه من ببر بیرون! اسی: جون فری خیلی سالاری، ما نمیخوایم خونه زندگیتُ به هم بریزیم که مشتی!ما فقط می خوایم به بروبچ زنگ بزنیم تا ما رو بیریف کنن. فری: پس یالله، تلفن تو اتاق خواب منه. داخلی- اتاق غذا خوری رئیس- ادامه رئیس پشت میز نشسته و با تلفن صحبت می کند. رئیس: گیریم که اون میاد خونه،چقدر بد میشه، یه کم یا خیلی؟ داخلی- اتاق خواب فری، ادامه اسی تلفن به دست در اتاق خواب قدم می زند اسی: آقا شما باید درک کنین که قضیه زن فری آخر ضایع بازیه! اگه اون بیاد وببینه یه سری اراذل توخونه ش پاتوق کردن معلوم نیست چی کارمیکنه. رئیس: مثلا چه کار میکنه؟ اسی: ممکنه بپیچونه وبی خیال شه،ولی احتمالا با جریان«اصلا» حال نمیکنه! رئیس: چرا ممکنه ولی حال نمیکنه؟ اسی: چون اگه قضیه بیخ پیدا کنه میدونید که من بیریفش میکنم، ولی بیخ پیدا نمیکنه.چون شما باید به ما حال بدین و ما رو ازاینجا بپرونین،وگرنه اگه به خاطرکامی خان شما با رفیقم روحساب زنش درگیربشم،اونوقت دیگه حسابی قاط میزنم به مولا! رئیس: می دونم اسی، تمام کاری هم که دارم میکنم فکرکردن به اگرهاس. اسی: من نمیخوام اگرها رو بشنوفم آقا! چیزی که میخوام ازتون بشنوفم اینه که«تو به هیچ اِشکلی برنمیخوری اسی.ریلکس باش،بچه ها رو راست وریس کن ومنتظراِبی باش که داره مستقیم میاد اونجا». رئیس: تو به هیچ اِشکلی برنمیخوری اسی.ریلکس باش، بچه ها رو روبراه کن ومنتظراِبی باش که داره مستقیم میاد اونجا. اسی: شما اِبی رو میفرستین؟ رئیس: حالت بهتر شد؟ اسی: دمتون گرم آقا! این همون چیزی بود که باید میگفتین. ( ادامه دارد) |+| نوشته شده توسط شهاب در سه شنبه 25 مهر1385 و ساعت |
قصه عامه پسند فارسی!
قسمت دوم
داخلی- دفتر فیلمسازی رئیس - روز تصویربازمی شود.رو به کادر، «قــُلی» نشسته و رئیس با او درحال صحبت است.
رئیس: فکرکنم زمانی دوریالی ت میافته که همه چی تموم شده و رفته... موضوع اینه که توالان قیافه شوداری ولی کم کم داری ازخط خارج میشی.ممکنه دردناک باشه که تیپ آدم همیشه دووم نمیاره پسر.این یه واقعیت لعنتیه وباید باورش کنی.این کارتا خرخره ازکسایی پرشده که فکرمیکنن قیافه و تیپشون مثل الویسه. تازه فکرمیکنی چندتا فیلم دیگه مونده؟ دو تا...آه، تموم! روزگاربازیگرها دَووم زیادی نداره.توتا چند قدمی اون رفتی ولی موفق نشدی بازیش کنی.اگه میتونستی تا قبل از این کرده بودی. یک دستی پاکتی پرازپول مقابل قلی می گیرد.رئیس ادامه می دهد رئیس: حالا شب اول اکران، ممکنه یه نیش ملایم احساس کنی. اون مربوط به غرورلعنتی ته، غرورلعنتی!غرور فقط آزارمیده.هیچوقت کمکت نمیکنه.سعی کن با اون بجنگی. اونوقت سال بعد که توجزیره شیک خوش میگذرونی میگی آقا حق داشت. قلی: من مشکلی با این جریان ندارم. رئیس: پس همین دوزار دهشاهی تو را بس. قلی: آره آقا رئیس: همینُ به زبون بگو قلی: همین دوزار دهشاهی ما را بس! [قطع به:] اسی و ولی درحالی که شلوارهای پیله دار و پیراهنهای سفید سیلک پیله دارپوشیده اند با همان ساک سیاه وارد می شوند.آبدارچی که تقی نام دارد در را به روی آنها باز می کند. تقی: بَه، اشی ژلژله! مشل اشپانیا یی ها شدی! اسی: آقا کجاست؟ تقی: اونوره، داره یه معامله رو تموم میکنه نمای نقطه نظراسی.رئیس با کسی دست می دهد. ولی هم ساک را گذاشته به دستشویی می رود. تقی: یکی دو دقیقه منتژرباش، پشره رفت برو تو...چایی؟ اسی: قهوه نداریم؟ تقی: ...شنیدم که تو پریُ فردا می بری بیرون؟ اسی: آقا گفته. تقی: تا حالا پریُ دیدی؟ اسی: نه هنوز تقی لبخند می زند اسی: به چی میخندی اَن دودی؟ تقی: هیچی ژون تو! اسی: ببین تیمسار، من عبدل نیستم. معقول حرف مرف دیگه ای هم داری بگو بینیم بابا! تقی: اشلاً به من چه![ قهوه را روی میز می گذارد] قلی می آید و با گفتن «دست شما درد نکنه» قهوه را می خورد. یک سیگار درمی آورد قلی: [ به تقی] آقا آتیش دارید؟ تقی سیگارش را روشن می کند.اسی نگاهی به فنجان خالی می کند و به قلی خیره می شود. قلی: دنبال چیزی میگردی رفیق؟ اسی: من رفیق تو نیستم شازده! قلی: چی گفتی!؟ اسی: گوشهات هم که سنگینه پسر! رئیس اسی را صدا می زند رئیس: اسی خان، بیا اینجا بینم. اسی جلو می رود. تصویر سیاه می شود. * * * تصویر بازمی شود. داخلی- اتاق خواب فِری- عصر فری، سی ساله، مردی با موهای جو گندمی و شلوار شش جیب ارتشی به پا و کاپشن خلبانی به تن. دو کیسه فریزرمحتوی مایعی بی رنگ ! و یک قوطی فلزی نوشیدنی برروی تخت است. فری: این کیشمیشه،ارمنیه،خیلی خوراکه...این باواریاس،یه جور دیگه س ولی به همون اندازه خوبه،این هم خرما از دیگ خودم توانبار... دوتای اولی هم قیمتن. سه چوق.این قیمت رفاقتیه جون داداش ولی این یکی چی؟[به خرما اشاره ای می کند] یه خورته گرونتره،اون پنش تومنه...اون دوتا هم ایرادی ندارن ها،تضمینی! نه سردرد، نه تگری، هیچی... ولی با این یکی رسماً کف میکنی! اسی: حاجی یادت باشه من خودم ساقی بودم ها! فری: نکنه من اصغرلانتوری م، یا تو تو محله غربتی ها هستی؟ توتوی خونه منی داداش،دواخورهایی هم که فرق بین دوای خوب و بد رو می دونن میان اینجا. اسی دسته ای پول بیرون می کشد. اکثراً دویستی و پانصد تومانی و چند هزاری. اسی: دو بطرازاین که کف میکنه بهم بده.اگه فاز داد میام یه چهار لیتری ببرم. فری: فقط خداکنه بازم ازش داشته باشم اسی: حاجی راه داره همینجا یکیشُ بزنیم تو رگ؟ فری: خونه خودته داداش.... اسی از جیبش یک ساندیس بیرون می آورد. گوشه کیسه اش را هم با دندان پاره می کند. فری: هنوز جوانان قرمزه رو داری؟ اسی: می دونی نامردها باهاش چی کار کردن؟ فری: چی کار کردن؟ اسی: یکی با کیلیت خط خطی ش کرد. فری: اَه، پسر خیلی ضایع شد که! اسی: سه سال هر شب تو گاراژ میذاشتمش ، یه شب با اراذل محل رفتیم مکان بازی،یه آدم زاخار باهاش این کارو کرد. فری: این حرومزاده ها رو باید کشت.نه محاکمه،نه دادگاه.مستقیم باید اعدامشون کرد جون اسی. نمای بسته از مایع بی رنگ! که به درون استکان ریخته می شود. نمای صورت اسی که درهم می شود. نمای ساندیس که مکیده می شود. اسی، شنگول و با لپ های قرمزپشت فرمان است. [قطع به] خارجی- خانه رئیس- شب اسی جلوی یک ویلا می رسد. در نیمه بازاست.آرام از لای در سرک می کشد.با کلید به در می زند. پری از آیفون تصویری جواب می دهد. پری: سلام اسی خان. من دارم لباس میپوشم، در بازه، بیا تو یه چیزی بخور. اسی: سابیلیکم، نه قربون شما، من اینجا وایسادم. اسی یک سیگارروشن می کند.سپس پری از خانه خارج می شود و حرکت می کنند. خارجی- رستوران سورنتو- ادامه اسی و پری پیاده می شوند. اسی با حالتی کنجکاو به رستوران خیره شده. اسی: اینجا دیگه کجاست!؟ پری: اینجا سورنتوئه.تو مثلا یه بچه تهرونی،از اینجورجاها باید خوشت بیاد که! اسی: بیا بریم یه فلافلی، پیتسایی بخوریم جون من! پری: اینجا هم میتونی پیتزا بخوری.هی بابابزرگ،سعی کن...نباشی . داخلی- ادامه مشتری ها نشسته اند و مشغول به خوردن. اسی و پری هم می نشینند. پری به منو نگاه می کند.گارسن می آید. گارسن: سلام، چی میل دارید؟ اسی: من یه پیتسا میخورم. گارسن: اونو چطوری دوست دارید، سرخ شده یا ترد یا قرمز مثل جهنم؟ اسی: مثل جهندم، با یه کانادا. گارسن: شما چطور خانم ؟ پری: من برگر کربی دور وود میخورم و یه کافه گلاسه پنج هزار تومنی. اسی: تو یه کافه کلاسه پنش تومنی سفارش دادی!؟ پری: آره اسی: اون پنش تومن قیمتشه؟ گارسن: بله اسی: شما آبکی یا چیزای دیگه ای توش نمیریزین؟ گارسن: آبکی!؟... نه خیر آقا! اسی: باشه حاجی،دوزاریم افتاد. گارسن می رود. اسی بسته سیگارش را در می آورد و نوک یک سیگار را کمی می پیچد وبا زبان هم خیس می کند. پری متعجب نگاهش می کند. پری: چه کار میکنی!؟ اسی: خشکه، دارم یه کم خیسش میکنم پری: خوب اگه اینجوریه یکی هم برای من بخیسون. اسی: شما میتونی اینو بکشی آبجی سیگارش را به پری می دهد.برایش فندک می زند. پری: متشکرم اسی: بیخیال اسی یک سیگار برای خود روشن می کند. چند لحظه سکوت.
اسی: ...شنیدم که توی یه کلیپ هم بودی. پری: یه تیزر اسی: ...چی زر!؟ پری: اون تیزرسریالی برای یه شبکه موزیک راجع به یک تیم زنونه بود به نام « دختران دم بخت». اسی: چی!؟ پری: دختران دم بخت! مثلاً ما یه دسته دختر های کلس همه فن حریف بودیم.یه بلوند،یه چشم ژاپنی،یه سیاه بندری،یه دختر مدل فرانسوی ویه مومشکی.همه هم مهارتهای بخصوصی داشتیم. یکیمون حافظه خوبی تو شماره تلفن وقیافه داشت. دخترژاپنی استاد خاله زنک بازی بود.دختر بندری هم آخر رقص بود.تخصص دخترفرانسوی هم سرکارگذاشتن پسرا. اسی: تخصص تو چی بود؟ پری: آبگوشت.کاراکترمن دختری بود که مثلا تو محله جردن بزرگ شده بود،ولی یه میلیون غذا هم بلد بود بپزه که از خانجون آشپزش یاد گرفته بود. اسی: یکی دیگه از اون غذاها رو بلدی بپزی؟ پری: خوب، من فقط شانس پختن یکیشُ داشتم. چون ما فقط یه تیزر ساختیم. اسی: میتونی یه بار دیگه برامون بپزی؟ پری: نه، اون جداً بی مزه ست! اسی: اشکِل نیا پری خانم... پری: نه بابا، تو ازش خوشت نمیاد، من خیط میشم.بی خیال! اسی: تو اونُ برای شصت هفتاد میلیون نفرپختی،نمیخوای برای ما بپزی!؟ مردونه قول میدم خوشم بیاد. پری: این همون چیزیه که ازش میترسم. گارسن با نوشیدنی ها می آید. پری از آن کمی می خورد پری: یام م م م...! اسی: راه داره یه کم ازاون بخورم؟ میخوام بدونم یه کافه کلاسه پنش تومنی چه مزه ایه. پری لیوان را به طرف اسی هل می دهد. پری: میتونی ازنی من استفاده کنی من مرض واگیردارندارم اسی می خندد اسی: ممکنه ما ایتس داشته باشیم آبجی! پری: من واکسن شُ زدم، از پسش برمیام اسی کمی می نوشد اسی: گات تِم! این لامصب عجب مزه باحالی داره. پری: بهت که گفتم. اسی: من نمیدونم پنش تومن می ارزه یا نه،ولی واقعاً چیزبیستیه! [قطع به] داخلی- خانه رئیس - شب، ادامه اسی پس ازکلی تعارف وارد خانه می شود.هردو درمیان سالن به هم خیره شده اند. اسی: پری ببخشید، گلاب به روت، روم به دیفال، ولی من باید برم دشـّویی! پری: اطلاعاتی که دادی یه کم بیشترازاندازه ای بود که باید میفهمیدم. به هرحال مستقیم برو جلو.
اسی به توالت می رود. پری سیستم را روشن می کند و آهنگ" خاطرخواه " ازسرکارخانم عهدیه پخش می شود. پری درهوا مشغول یکسری حرکات ناموزون است که دست درجیب اورکت اسی می کند و ازجیبش یک سیگار درمی آورد و با زبان خیس می کند و می کشد.دست درجیب دیگرش می کند. یک کیسه فریزر محتوی مایعی بی رنگ! بیرون می کشد. پری: سرتق کوچولو،اینُ ازمن قایم کرده بودی. داخلی- توالت، ادامه اسی جلوی دستشویی ایستاده و با آب موهای خود را خیس می کند و کاکلش را جلوعقب می کشد و حالت می دهد و با خود حرف می زند. اسی: یه چَتوَل وبعدش غزل خداحافظی. سیریش نباش و از در برو بیرون، سواراتولِ ت شو و آنجلـّو. اتاق نشیمن، ادامه پری کیسه را دردهان چلانده و کیسه را به طرفی می اندازد.سپس سرش را به پشت تکیه می دهد و چشمانش را می بندد. توالت، ادامه اسی دستش را با حوله خشک می کند و با خود درآینه ادامه می دهد اسی: این خفت گیریِ خودته! درهرصورت تو های کلس باقی موندی و وقتی ملت نسبت به هم های کلس باشن این آخر ادبی بودنه! اتاق نشیمن، ادامه پری روی زمین افتاده و کف و استفراغ از دهانش بیرون ریخته. توالت، ادامه اسی ادامه می دهد اسی: پس تو میخوای بری بیرون، پـِیک تُ بزنی، بعدش بگی «شب به خیر،من واقعاً شب خوبی داشتم» و بری خونه جیش، بوس، لالا! اینها همه کاریِ که میخوای بکنی. اتاق نشیمن، ادامه اسی وارد می شود و پری را می بیند. رنگ پریده و کف کرده. با کف دست به پیشانی اش می کوبد اسی: یا امام غریب! به سمت پری می دود. اسی: پری؟ پری خانم؟ چی شده؟ بعد از کلی تردید عاقبت گوشش را کمی بالاترازسینه پری می گیرد تا صدای قلبش را بشنود. اسی: پسر،من یه خالتور تمام عیارم!...پری؟چی حال کردی؟ عشقی جواب منُ بده، نکنه باز اِکس مِکس ترکوندی؟ اسی ازجا می جهد و اورکت ش را بررسی می کند.کیسه فریزر را روی زمین می بیند. اسی: باشه خانوم، باشه... اگه منم ، تورو سر پا میارم. اسی می خواهد او را بلند کند ولی مردد است. عاقبت از لبه های قالیچه ی زیر پری می گیرد و روی زمین می کشد!
( ادامه دارد) |+| نوشته شده توسط شهاب در پنجشنبه 13 مهر1385 و ساعت |
|
درباره وبلاگ
![]() If This is Your First Night
You Have to Fight منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
مرداد 1388خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 پيوندهای روزانه
کارتونجوداس پریست محسن نامجو بانك اطلاعات نشريات كشور سايه (شعر) سی نما نت لغت نامه دهخدا بيابان ها و كويرهاي ايران خبرنگاران صلح ديالوگهاي ماندگار سينماي ايران مانيها(شعر مستقل ايران) پرشين كارتون خانه هنرمندان گنجور مارك نافلر هنر و موسیقی گفتگوی هارمونیک ویکی پدیا سوره سینما حضور خلوت انس ماجرای روسری کذایی دیباچه گیشه (سینمای ایران) يادداشتهاي يك تبعيدي عصباني عصر ایران فکسون(بانک اطلاعاتی سینما) پرشيا فيلم - سينما ايران ديدار - سفر و ايران گردي آرشيو پیوندها پيوندها
اهل هواپاتوق گورکن ها تا بی نهایت نقاب سرخ جوجه كلاغ سفيد در همين نزديكي ها گوله برفي مرجان بوکوفسکی قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |