| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
8CLUB FLOWERESTAN
برداشت ششم: حضرت حافظ (رحمةالله علیه) در مذمت سینمای بدنه ای! زان یــــار دلنوازم شکریست با شـکایت گر نکته دان فیلمی بشنو تو این حکایت بی مزد بود و منّت هر فسـتیوال که رفتم یا رب مباد کس را"ج" بین وبی عنایت فیـلم باز تشنه لب را شاتی نمی دهد کس گویی که فیلم سازان رفتند از این ولایت در قیـچی « تدّوُن»ای دل مپـیـچ کـان جا راش ها بریده بینی بی جرم و بی دلالت مابین آن دو اوجم،گم گشت نقطه عطف از گوشه ای برون آی اِی صادق هدایت از هر مدل که دیــدم جز حسرتم نیفـزود زنهار زین « ژیانُ» وین راه بی نهایت ای سینما، اساتیــد! می جوشد اندرونـــم یک ساعتم نگه داردرصندلی توراحـت هرچـند بردی آبــم در نــزد دیگران گـــاه با این تمشک خوشترکزمدعــی رعایت آجــر رسد به فریـــاد چون از پــلان اول دستان فیلم خوانی درچارده روایـــــت!!
... و در ستایش سینما گران: پرده سـیمیــن ش خـلوت فـیلم ســــازان اســت مایــه نور و صــدا در ید فـیلم ســـازان اسـت "گنــج قارون" که طـلـسمــات عجــایـب دارد فتــح آن در نـظــر همــّّت فیلم ســـازان اســت آنچـه زر می شــود از نـور بر این فـیلم سیــاه کیمیائـیست که در"جیـبَک" فیلم ســازان اسـت آنچــه پـیشـش بــــنهند نخـل طــلایی در کـــان فرش سرخیست که درحشمت فیلم سازان است هالیــوود قــبلــه حاجات جهــــان گشــت ولــی سـببـش آن هـنر حضرت فــیلم ســـازان اسـت از کــران تـا به کــرانCD فروش اسـت ولـی از ازل تــا به ابـد فرصـت فـیلم ســـازان است ای فـــلانی مـفروش اینهــمه نـــخوت که تـورا تـیـپّ و زر در کـنف نـقمت فیلم ســازان است تو اگــــر یک شاتِ توپِّ ازلی می خواهـــی منبعــش آب جبیـن و رخ فـیلم ســازان اســت! |+| نوشته شده توسط شهاب در چهارشنبه 25 مرداد1385 و ساعت |
8Club Flowerestan
برداشت پنجم: ا. بامداد (رحمةالله علیه)
برای آنکه خواست یک فیلم خارجی در جشنواره ببیند! در آستانه باید استاد و فرود آمد برآستان درِ شیشه ای کشویی و خودکار که کوبه ندارد چرا که اگر بگاه آمده باشی دربان درانتظار توست و اگر بی گاه که خود به زمین کوفتنت را پاسخی نمی آید. کم است تعداد بلیط و کوتاه است در پس آن به که بچه خوبی و فروتن باشی شیشه ده میل آینه ای نیک پرداخته تواند بود آن جا تا آراسته گی و کاکلت را پیش از درآمدن درخود نظر کنی هرچند غلغله آنسوی در زاده توّهم توست نه انبوهیِ مهمانان که آنجا صدای همه نوع هله هوله، شاید اما فیلمی در کار نیست. تنها تو آنجا موجودیت مطلقی ( مثلاً!) چرا که در غیابت نیز این داستان ادامه می یابد و غیابت حضور قاطع اعجاز" همینه که هست!" است « - دریغا ای کاش ای کاش قضاوتی قضاوتی قضاوتی درکار درکار درکار می بود» - اما داوری آن سوی در نشسته است،بی ردای شوم قاضیان ذاتش درایت و انصاف هیأتش زمان،- و خاطره ات تا جاودان جاویدان در گذرگاه ادوار سینما داوری خواهد شد: -" بدرود" ( چنین گوید بامداد، جوان با اهل بیت) با حرکات ناموزون می گذرم از لای جمعیت و آستانه اجبار بلیط شادمانه و شاکر [ جانمی جان!] از بیرون به درون آمدم از منظر به نظاره به ناظر.- نه به هیأت گیاهی نه به هیأت سنگی نه به هیأت اقیانوسی من به هیأت ما زاده شدم به هیأت پرشکوه تماشاچی تماشا تجسّد وظیفه من بود توان شنفتن صدای واضح و دالبی توان دیدن تصاویر فکوس توان اندوهگین و شادمان شدن از رسیدن یا نرسیدن بلیط توکیو،بدون توقف!...نبود؟ توان گردن به غرور برافراشتن در ارتفاع شکوهناک فروتـنی سینمای ملی نشاندن به تماشا دشواری وظیفه است. * * * اکنون آنک در کوتاه و بی کوبه شیشه ای در برابر و آنک اشارتِ دربانِ به یک کاغذ روی شیشه فراپشت می نگرم : " فرصت کوتاه بود و فیلم به جشنواره نرسید، اما یگانه بود و هیچ کم نداشت." به جان منت پذیرم و حقگزارم! (چنین گوید نیمه شب جوان، خسته و کوفته!)
با سینمای بیابانم حوصله و پیوندی نیست خود اگرچه درد رستن یک کلمه با من است و هراس بی بارو بری و دراین تاریکی مغموم پا درجای چنانم که تماشاچی پیر بندی صندلی تنگ و ریشه های فولادم در ظلمت سالن سنگ سینمایی بی مقصود را انگار جاودانه درسفرند. رفتن من هجرتی ست از فیلمی که دوست نمی داشتم به خاطر گاف هایش! خود آیا از چه هنگام این چنین آیین شگفت زدگی از دست بنهاده اید؟ « پَر پرواز» ندارم اما دلی دارم و حسرت یک فیلم پُر از پرواز و به هنگامی که CD های مهاجر در دستگاه D.V.D با بهترین کیفیت، ابوعطا می خوانند خوشا رها کردن و رفتن به فیلمی دیگر خوشا داستانی دیگر، به سینمایی دیگر خوشا اگر نه رها کردن فیلم دیدن به اعصاب راحت و رهایی آه، این تماشاچی در این کادر تنگ نمی ماند که "سکون نشان زوال و تباهی ست!" و کنون به پیروزی و با آهنگ « ناتاشا، چرا منو کــُشتی ناتاشا » دست به دست می تکانید که از طایفه لـُس آنجـِلسیان نئید؟[ آفرینتان!] خدای را از چه هنگام این چنین فانوس پندار از دست بنهاده اید؟ بندم خود اگر چه بر پای نیست سوز سرود اسیران سینما با من نیز هست و امیدی خود به رهایی از خموشگی ار نیست دستی هست که اشک از چشمانم می سترد و نویدی خود اگر نیست، تسلایی هست چرا که مرا میراث محنت این سینما تنها تسلای عشقی ست که شاهین ترازو را به جانب کفــّه فردا خم می کند. در پناه حق |+| نوشته شده توسط شهاب در چهارشنبه 11 مرداد1385 و ساعت |
8Club Flowerestan
برداشت چهارم: حکیم ابوالقاسم فردوسی(رحمةالله علیه) داستان سینماگر جوانی که می خواست به زابلستان و با همکاری محسن دستان Big Production بسازد! ( ادامه ) و اما نبرد محسن دستان و اسفندیار: نخـست از کِرینَ ش برآویــختـند دکور، آکساسـوار فرو ریـختند چوآن خط فرضی بهم برشکست تروکـاژ بردند به ناچـار دسـت میزانسن به بازیــگران ساخـتـند چپ وراست هردوهمی تاختند چنـان گرد و خاکـی بر آشوفـتـند نمـا یاب ها بر زمیـن کوفـتـنـد بسی کات داد این برآن،آن براین نجنبیـد یک تک فـریم اینچنیـن فیلم مغلوبه می شود: پـراکـنـده گـشـتـنـد زآوردگـــاه غمی گشته هردو، عوامل تبـاه کف اندردهانشان شده خون وخاک جلیقه و تـُنبان شان چاک چاک دیجیت برگرفتند و بوم خدنگ ببردنـد ز روی نگاتیــو رنگ ز آرک و فِلت نـور افـروخـتند به مدیوم سرو ته همی دوختند و اما اسفندیار لنز جادویی خویش می گیرد به کار: چون اودست بردی به لنزکمان نرستـی کس ازکادراوبـی گمـان زفیلترطبرخون شدی این جهان شدی آفتاب زعمق میـدان نهــان به لنزی که جنسش زالماس بود که زایـس پیش اوهمچو قرطاس بود چون اوازکمان لنزکردش فکوس شد آن فیلم بردارمحسن عبــوس همی تاخت بر گردش اسفندیــار نیامد بر او لـنـز محـسن به کــار فرود آمد ازباره محسن چو بـاد سـر نـــامـــور سوی بـالا نـهــاد بخندیــد چــون دیـدش اسفندیــار بدو گـفـت: کای محسن نامـدار! گریزان به لانگت چرا برشـدی چــو کـیـفـیـت لنـز من بـشـنـدی چنین گفت محسن: که بیگاه شـد زخورشید ونوردست کوتـاه شـد شب تیره هرگزکه جوید آفیش!؟ واکنون توهم بایدت بوس وپیش! واما محسن دستان،خسته و نالان،نرم نرمک،جمع می کند دفترودستک: زواره پـِی چای ناگه بدید که محسن همی آه درمی کشید بدو گفت محسن: به دستان بگوی کزاین سینما من شدم رنگ وبوی نگه کن که تاچاره کارچیست مرا فـیـلـم سازی برآزارکیـست!؟ که گرمن زاین فیلم اسفندیــار شبــی را سرآرم بـدیـن روزگــار چنان دانم ای زال کامروزمن همـان رسـتـم هستم بدیـن انجمن! چو رفتی همی چاره لنز ساز مـن آیـم کـنـون گـر بـمـانـم دراز محسن دستان، افتان و خیزان، می رسد به ایران: وزان روی محسن به ایران رسید مر او را برآنگـونه دستـان بـدیـد هرآن کارگردان بُد ازکشورش نشستـند یک سربه دور و بــرش بدوگفت زال:ای پسرگوش دار نما چون به یاد آوری هــوش دار همه فستیوال جهان را دراست مگرکان،کآن را دری دیگرست! یکی چاره دانم من اینرا گزین که "سیمرغ" را یار خوانم براین گراوباشدم زین سخن رهنمای بماند به ما شهرت و فیلم و جای واما محسن دستان و زال و دیگران، درکاخ صد ستون گرد هم می شوند ورد خوانان: ازایوان سه مجمرپرازهیمه برد بادی گارد اوهم سه سروان وگـُرد فسونگرچومُجری یکی دررسید ز جیبش یکی تـَلّ بـیـرون کـشـیـد ز فندک یکی آتشـی بر فروخت به بالای آن تلّّ و لخـتی بـسوخت همان گه چو مرغ ازهوا بنگرید چـو تالار وحـشت ش آمـد به دید! سیمرغ ،خرامان وبسان شیر ژیان، می نشیند در محفل دوستان: بدوگفت سیمرغ: ژانم؟چه بود؟ که آمد اژین شان نیاژت به دود؟ چرا کل تو کردی به اشفندیار؟ آقاژاده، روئـیـن تـن و نــام دار! بدو گفت محسن گراو را زبـند نـبـودی دل مـن نگـشـتـی نـژنـد مرا مردن آسان ترآیـد ز کـات وگربازمانم به او کیش و مات! سیمرغ به اومی رساند که جز یک راه، هیچ چاره ندارد گزی دیـد برخـاک،سر به هوا نشست از برش مرغ فرمانـروا بدوگفت شاخی گزین راست تر سرش برتریـن وتنش کـاست تر بر زه کمان را و این چوب گز بـدیـن گـونه پرورده در آب رز ابرلنزاو راست کن هردودست زدوربین وفیلمش فراشوی دست! محسن دستان، خوشحال وخندان با تیرگز، بازمی گردد سر مرز: بپـوشیـد محسن سلیــح نبــرد سپس تـکـیـه بر چـارپـایـه بزد بدوگفت برخیزازاین خواب خوش بر آویز با محسن شیر کش کمان را به زه کرد وآن تیرگز که پیکان ش را داده بودآب رز بـزد تـیـــر بـر لنـز اسفندیـــار سیــه شد نمــا پیـش آن نـام دار نگون شد سردوربینش زبست بیفتـاد تایـمر، کلاکت زدسـت! سکوتی مرگبار، حاکم می شود براردوی اسفندیار: زمانی همی بود تا یافت هوش به یک گوشه ای رفت،بگشاد گوش سرتیـربگرفت و بیرون کشیـد بسی خورده لنزش دراطراف دید چنینش بگفت با خود اسفندیار: که این هم ز"چین" بود وناپایدار! بدین چوب شد فیلمم آخربه سر زسیــمرغ و آن محسن چـاره گـر چنین گفت بـا محسن اسفندیـار: که یک چیزخواهم زتو،گوش دار کنون بهمن این نامور پور من که دستـیــار اول به دستــور مـن برفـتم پـدر وارش انـدر پـذیــر هـمه هرچ دانی ورا یـاد گیـر بیــاموز پردازش سیـنـمـــا کلــوزآپ و لانگ و شکــار نمـا مدیوم واینسرت،نی شات وکات همی گفت وگو،عکس با تذکرات که بهـمن ز مـن یــادگـاری بود سرافـــرازتـر کـردگـــــاری بود فردا روز محسن دستان به بدرقه اسفندیار با یال و کوپال می آید دم ترمینال: چل اشتر بیاورد محسن گزین ز بـالاش آرشیـوی هند و چـیـن دواشتربُدی زیردوربین وجای ده از آن بُدی زیر تختش جـدای همی خورده لنز و نگاتیوسیاه پشـــوتن همــی برد پیــش سپـاه سپه رفت وبهمن به زابل بماند بسی جدول ضرب از بربخواند! * * * * رسیـدش به پایانم این داستـان که بر خواندم ازگفتـه بـاستـان ولیکن کنونم ز نـام آوران ازآن کـردگـاران ایـران جـوان ز رستم، ز زال و ز اسفندیار پشـوتن وزان بهمن نـام دار ز فردوسی و شاهنـامه جدای که بی آن مباشد سرمن به جای بترسم که خواهند مرگم به ظن اگرزین نسق بشنوند این سخن. در پناه دادار یکتا کلمات و ترکیبات تازه: دیجیت: مراد احتمالاً دوربین Digital بوده در قدیم زایس[Zeiss]: از مارک های معروف لنز بوده ایضاً در قدیم! |+| نوشته شده توسط شهاب در دوشنبه 2 مرداد1385 و ساعت |
|
درباره وبلاگ
![]() If This is Your First Night
You Have to Fight منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
مرداد 1388خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 پيوندهای روزانه
کارتونجوداس پریست محسن نامجو بانك اطلاعات نشريات كشور سايه (شعر) سی نما نت لغت نامه دهخدا بيابان ها و كويرهاي ايران خبرنگاران صلح ديالوگهاي ماندگار سينماي ايران مانيها(شعر مستقل ايران) پرشين كارتون خانه هنرمندان گنجور مارك نافلر هنر و موسیقی گفتگوی هارمونیک ویکی پدیا سوره سینما حضور خلوت انس ماجرای روسری کذایی دیباچه گیشه (سینمای ایران) يادداشتهاي يك تبعيدي عصباني عصر ایران فکسون(بانک اطلاعاتی سینما) پرشيا فيلم - سينما ايران ديدار - سفر و ايران گردي آرشيو پیوندها پيوندها
اهل هواپاتوق گورکن ها تا بی نهایت نقاب سرخ جوجه كلاغ سفيد در همين نزديكي ها گوله برفي مرجان بوکوفسکی قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |