تبليغاتX
باشگاه مشت زنی
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
جوابیۀ نامۀ سوم سازمان سینمایی دارابی

 

                    (ادامه)

 

داخلی- سالن نمایش، ادامه

دوباره منم. تام کروز.ولی دیگه اعصابم خورده!اول که داشتم ده دقیقه

تمام به یک دوست عزیز سینماروِ اینکاره! با فارسی دست پا شیکسته

حالی میکردم که هی مرد!این صندلی لعنتی که روش نشستی مال منه!

طرف هم جلوی زیدش با منّ ومنّ وبا انگلیسی دست پا شیکسته میگفت

 که[با لحن جاهلی] داداش چی! بی خیال...تو اینجا غریبی... بروهر جا

 دوست داری بشین...اینجا شماره مماره چی!؟ بیلمز!

تبلیغات شروع شد. تبلیغ تبلیغ تبلیغ! فیلم شروع شده ولی چراغها هنوز

روشنند و مردم میان تو. آقا، لطفا ساکت! انقدر پشت گوش من شرق

شوروق تخمه نشکون داداش! خانم محترم، صدای چرخ چوروخ پاکت

چیپس و پفک و چُس فیل سرکار دقیقا رفته رو مخ من! بابا جان اینجا

مگه لوناپارکه!....اِه!

اسم فیلم یه اسم غیربدنه ایه به نام« شکسپیر عاشق» که ازروی یه فیلم

بدنه ای بنام« سلطان عالمِ دل و قلوه ها» ساخته شده.سینمای اینجا خیلی

جالبه. بعضی وقتها مثل « باربا پاپا» میمونه. میشه به هرشکلی دربیاد.

میشه اینو به اون نزدیک کرد و یا از اون، اینو کشید بیرون. مثلا بعضی

وقتها میشه از یه فیلم رومنسِ موزیکالِ پُر از اشک و آه و گریه گیرِ قشر

آسیب پذیریِ عهد زنبورک شاه، یه فارسِ تقریبا تا کمی اتلکتوئلِ

ارکستراسیون شده مرفه بدون دردیِ عهد جدید درآورد که بعضی جاهاش

از خنده منفجر بشی ــ مثل بازی شکسپیردربرخی صحنه های عطف فیلم

 که مو به تن سر لارنس اولیویر و رابرت دنیرو راست میکرد!

ازصحنه رویارویی شکسپیروهمسرش و بعد ازشیش هفت سال بی خیال

زن و بچه شدن بگیر تا اول ــ و بعضی جاهاش یقه ت رو جر بدی و یه

کالیبر45 بذاری روی شقیقه ت و یا یه سیر پولوتونیم روقورت بدی ویه

ترقّه هم پشتش!ــ مثل اون صحنه برگشت حافظه شیش سال گمشده همسر

 اصلی شکسپیر تو زیر زمین که بنده اول فکر کردم علیا مخدره مشغول

« سماع» هستند تا پیدا کردن حافظه لعنتی که همه این بدبختی ها به خاطر

اون بود و یا صحنه ای که دختر ظاهری ولی در اصل واقعی شکسپیر

میخواست اون و من و زمین و زمان رو [...]فهم کنه که بابا جان من!

چرا حالیتون نیست!...یه بار دیگه میگم. این عکس مادر منه. یعنی مادر

من میشه زن سابق تو! در نتیجه من میشم دختر تو و زن سابق تو! پس

آنگاه تومیشی بابای فعلی و فیلمی وایضاً شوهرگمگشته مادربیچاره من!

 علاوه بر گیج زدن شکسپیراز دیالکتیک یه بچه شیش ساله و تو این هیر

 و ویر، اضافه کنید یک مزاحم تلفنی مشکوک به جهت بالا بردن آمپر

هیجان صحنه! حال محاسبه کنید حرص و جوش به عمل آمده را!

من که اول باور نمیکردم. ولی دوم که اون و زن و بچه ش رو تو سالن

سینما ودرحال تماشای فیلم  ماه عسل شون ــ با لبخندهای مکررومهرآمیز

و چشمک های چپ و راست! ــ تو جزیره شیک دیدم، باورم شد.

یکی دیگه از نقاط مهم سینمای بدنه اینجا موزیکه. از آهنگ های زمان

تیرکمون شاه،والی هرات و هندوستان بگیر تا یه سری آهنگ های نسل

دومی خاطره انگیز که چپ و راست و گاه و بیگاه تو فیلم چپانیده میشه

و بعدش خلاص، برو بریم!

چیز جالب دیگه ای که من دراین میون دیدم و تو فیلم های بدنه ای اینجا

بشدت توچشم میاد،تعلیقه. تعلیق تو فیلمهای اینجوری حرف اول و وسط

 و آخر رو میزنه. تا جایی که حال تماشاچی خراب شه. مثل صحنه هایی

که عکس همسرگمگشته شکسپیر پایین و بالا، تو روزنامه و مجله وحتی

 کتاب اول چاپ میشد و شکسپیر با اونا شیشه های پیتزا فروشی رو پاک

میکرد! یا صحنه ای که تو راه پله دفتر فیلمسازی شکسپیر و زن احتمالی

آینده ش ازاون طرف میرفتن وهمسر و دختر واقعی  سابقش از اینطرف

میومدند. یا صحنه ای که همسرفراموشی زده شکسپیراومد جلوی آسانسور

و اون مرد زن رو ندید. و همه اینها به خاطر چند تا امضا لعنتی! از شدت

تعلیق اون صحنه میخواستم صندلی رو با دندونام پاره کنم! فعلا گزارش

دیگه ای ندارم. کروز دوصفر- هشتی هستم، مأمور مخفی C.I.E

[ قطع به:]

 

شب- خارجی- جلوی سینما

شب بخیر. تام هستم. بعد از سئانس هفتم دیگه مخم تاب ورداشت. از

سینما زدم بیرون. بارون اومده بود. یه سیگارآتیش کردم.قدم میزدم و

می فکریدم. فیلمه نقص نداشت. پس اشکال کار کجا بود؟ نکنه هیچ

مشکلی نیست واینا همش سر کاریه؟ توهمین فکرا بودم که یه کادیلاک

 مدل 45 جلو پام ترمز کرد و دو نفر کت شلواری با کلاه گنگستری و

کفشهای دورنگ منو به زور چپوندن تو ماشین. اول ترسیدم ولی دوم

کف کردم! دون کورلئونه و تام هیگن اون تو نشسته بودن. مایکل هم

رانندگی میکرد و سانی هم کنارش بی خیال تخمه میشکوند. باید فکر

میکردم پای مافیا هم در میونه.تام یه بسته داد دستم. وازش کردم.اوه،نه!

احتمالا یه پیام سیسیلیه : ماهی لای جلیقه کارگردانی! گفتم این دیگه یعنی

چی!؟ سانی به سمت من برگشت و آروم گفت یعنی شکسپیر پیش ماهی آ

خوابیده. بهتره تو هم بی خیال این قضیه بشی. و یه پوست تخمه تف کرد

اونور. گفتم پس مأموریتم چی میشه؟ مایکل خیلی محکم گفت: پیشنهادی

بهت میکنیم که نتونی رد کنی! دون با دست اشاره ای کرد و تام یه لیوان

گل گاو زبون داد دستم. دون گفت: میدونی چیه تامی، من این کارو لایق

تو نمی دونستم.تومی تونستی وکیل تام کروز، سناتنورتام کروز بشی  نه

 جاسوس تام کروز! بعد آهی کشید و گفت: وقت نبود. بعد ادامه داد: یه

چیزیادت باشه.هرکی پیشنهاد ملاقات با احمد پورکیومرث روداد بدون

 که یه خائنه! حالا برو خونه. زن و بچه ات منتظرند... و منُ وسط یه

چهارراه ساکت وخالی ازماشین که انعکاس نورچراغهای چشمک زنش

روی آسفالت خیس خیابون جلوه خوشگلی پیدا کرده بود پیاده کردن ورفتند.

اما این اسم کیه؟ نکنه اسم رمزه؟ یا مسئول این قضیه؟....نه بابا، بنده خدا!

بهش نمیاد. تو همین فکرها بودم که یه موتوری با کلاه کاسکتی روی سر

و پیشونیش جلوم ترمز کرد وگفت: موتور!؟ قیافه ش مشکوک میزد. بهش

میومد جاسوس باشه. آره! خود لعنتی شه! شون کانری. احتمالا اینم اسم

شبه. موتور! پریدم ترکش. گفتم کجا باید بریم؟ گفت: هرجا عشقته! عجب

بچه دندون قرصیه!

گزارش منم اینجا تموم میشه. دیگه آخر نواره. به اتفاق دوست و همکار

عزیزم شون کانری تا مأموریت بعدی خدانگهدار. کروز دو صفر- هشتی

هستم[ با تغییر لحن] مأمور مخفی C.I.E!

[ موسیقی تیتراژ سریال بالاتر از خطر و آواز تام کروز که بر ترک

موتور در خیابان دور میشود.]

 

 

|+| نوشته شده توسط شهاب در پنجشنبه 21 اردیبهشت1385 و ساعت  | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar