|
باشگاه از این به بعد تا ابد سیاه پوش است
|
(ادامه)
[قطع به:]
روز، خارجی، خیابان
سلام بچه ها، منم. ساعت باید حدود تقریباً 3 بعد از ظهر باشه، روز14
جولای. دمای هوا یه هزار درجه ای میشه و آسمون بدون ابر.صدای منو
از ناف تهران میشنوید.همین چند دقیقه پیش یه مینی بوس که شاید بیش
ازصد هزار پرچم قرمزوآبی- مثل پرچمهای سامورایی ها-از پنجره ها
وسوراخ سمبه هاش بیرون زده بود وازتوش هم نعره های«هل من مبارز»
شنیده میشد داشت زیرم میگرفت. پنداری میرفتند میدون فوتبال. ولی
شواهد و قراین نشون میداد که احتمال گزینه میدون جنگ هم بعید نیست
....آهان! یه سینما اونوره که ظاهراً یه فیلم اینوری داره.
البته قیافه بازیگراش بیشتر به اونجایی ها میخوره ولی به عکس پرده ش
میاد که از سینمای بدنه اینجا باشه. بزار عینکمو بزنم[ سکوت]... نه!
ببخشید. فیلمه اینوری نیست.اونوریه.اما یه سینمای دیگه هم هست.ازاینجا
خوب نمی تونم عکسش رو ببینم ولی به هرحال جا داره که تحقیق و،آخ!....
[ صدای برخورد یک اتوبوس جهانگردی راهی استادیوم با تام کروز و
یکسری صداهای مبهم آخ و اوخ و تلق تولوق و بعد صدای صدهزارنفر
که اطراف تام جمع شده اند ونظر می دهند و یکی که با کاردک او را
از روی اسفالت جمع می کند]
[ قطع به:]
روز، داخلی، سینمای مورد نظر
من هنوز زنده ام! به هر جون کندنی بود خودمو رسوندم سینما.ازتشنگی
داشتم هلاک می شدم. رفتم دم بوفه،صاحبش رفته بود دستشویی.ازاونجا
اومد، نوشیدنی خنک نداشت. نوشیدنی رسید، طرف دلار قبول نمی کرد!
همش یه اسکناس اینوری نشونم میداد ومیگفت، اِلَدی ازاینا گارداش! پول
اینوری!اون نه، باخ! بوجور!مثل آلمانی ها حرف میزد.خلاصه نفهمیدم
چی گفت. با چه ولعی شیر آبسردکن رو چپوندم تو دهنم و تاآخر بازش
کردم.آب گرم یکدفعه زد تو گلو و دماغم. اشکم در اومد! دیدم سیمش به
برق نیست. باز گفتم بی خیال. آدم جاسوس بخاطر یه مسئله جزئی خون
آلوده شُ کثیف نمیکنه.اما حادثه اصلی جای دیگه ای اتفاق افتاد.جایی که
فکرشو نمیکنین!
ببخشین، روم به دیوار هزار بار، گلاب به روتون، رفتم دستشویی سینما.
به به! آدم حض میکرد. همه جا تمیز، خشک کن برقی، مایع دستشویی
آنتی باکتریال،آینه های تمیز،شیرهای شیک. شنیده بودم شهرداری لندن
توی سیستم تهویه مترو و برای مقابله با بوی بدن برخی شهروندان هپلی
لندنی ازعطرهای فرانسوی استفاده میکنه. گفتم ایوالله! اینجا سینماهاش
هم یه همچین سیستمی داره وخلاصه توهمین فکرها بودم که دیدم ای داد
بی داد! شیر آب خرابه و ازش آب نمیاد. تُف تو این شانس. حالا چی کار
کنم؟ خودمو کنترل کردم.یاد آموزه هفتم استادهفت صندوقی م توپنتاگون
عمودی افتادم که میگفت تومأموریتهای خطرناک ودرلحظه ای که دیگه
گیر افتادی باید خونسرد باشی و سعی کنی و تلاش تا یه راه نجاتی واز
بشه. هر چیزی میتونه نجاتت بده. حتی یه دستمال! اون راست میگفت.
مجبور شدم از دستمال عینکم بگذرم. الان هم دارم میرم فیلمُ ببینم. فعلاً
حالم گرفته ست و حرفی ندارم.مجدداً کروز دوصفر- هشتی هستم،مأمور
مخفی CIE .
توضیح مهم و اساسی: این متن از یک نوار کاست SONY CHF قدیمی
که روش نوشته شده" گلچین 68" و یک روزبطورناگهانی ازپنجره باشگاه
روی زمین افتاد، پیاده شده است. با صدای تام کروز!
* * *
تیتراژ
مأموریت: کاملاً غیر ممکن
[موسیقی سریال بالاتر از خطر]
[قطع به:]
روز، داخلی، اتاق نشیمن خونه خودمون در بورلی هیلز
سلام. مأمور 008 گزارش می ده. به همراه بنده منزل سر سفره داشتیم
آبگوشت می خوردیم و حسابی شاد بودیم که یه اتفاقی افتاد:
من گوشت می کوبیدم و آواز می خوندم. فسقلی هم یه استخون سق می زد
و به آهنگ من حرکات ناموزون می کرد و خانم هم با ملاقه ای در دست،
تیریپ افسردگی ورداشته بود و مدام قر می زد که سینما و جاسوس بازی
رو ول کن،توهم برو تجارت اینترنتی واز کن و یه کارآبرودارو نون درآر
گیربیارکه یدفعه شیشه شیکست ویه چیزی مث توپ گلف افتاد وسط سفره!
اول فکر کردم بچه های همسایه هستند. بلند شدم که براشون قاطی کنم!
ولی دوم که فکر کردم، دیدم تو محل ما آخه کسی گلف بازی نمی کنه!
جریان مشکوک می زد.با احتیاط ورش داشتم.درست حدس زدم!مأموریت
جدیدم بود. نامه رو خوندم. بازم اول باور نمی کردم. یعنی واقعاً بنیتو و
اسدلی- من اینجوری صداشون می کردم- مرده شده بودند!؟ اوه، مای گاد!!
با کف دست کوبیدم به پیشونیم و با دست دومم به دیوار تکیه دادم. اما چه
کارمی شد کرد؟ تازه من هزارتا کاردیگه داشتم وامروزهم من باید ظرفهای
هفته رو می شستم.
خواستم بپیچونم. ولی وقتی نامه رو- طبق دستورالعمل- مچاله کردم و پرت
کردم تو دستشویی و سیفون رو هم کشیدم ودقیقاً هشت ثانیه بعد منفجر شد
و تمام خونه رو[...] ورداشت، فهمیدم موضوع جدّیه!
سریع گوشه اتاق سنگرگرفتیم.حالا تواین هیر و ویر،خانم هم مدام قرمی زد
که آخرش با این جاسوس بازی هات من و این بچه رو به کشتن میدی!
دیگه درنگ نکردم. مثل پلنگ صورتی که پرید تو باجه تلفن و سوپرمن
اومد بیرون،منم با همون وضعیت- شلوار کردی و زیرپیراهن- پریدم پشت
پرده رخت خوابها و مثل خودم اومدم بیرون. دَدَ دَدَن! کروز. تام کروز!
یادش بخیر.اون اوایل این شاموورتی بازی هام واسه زن و بچه م جالب بود
و ذوق می کردند... اما حالا!... بگذریم.شال و کلاه کردم و رفتم خرپشته.
الان هم در کنار دوست و همکار و همسایه عزیزم، رمبو جان داریم سوار
می شیم که راه بیفتیم.فعلا گزارش تمام. کروز دو صفر-هشتی هستم،مأمور
مخفی C.I.E
[صدای روبوسی و مفاصحه واحوالپرسی های خانوادگی تام کروزورمبو]
[ قطع به:]
روز، فرودگاه، ادامه
تام کروز از اینجا گزارش می ده. ظرف ایکّی ثانیه رسیدیم. پاسپورتهای
تقلبی مان چک شد وهمه چی داشت درست پیش می رفت که به اسلحه
رمبوولوازم جاسوسی من گیردادن.الکی! گفتن اگه می خواین مأموریت
انجام بدین، دیگه این ناخنگیر و واکمن واسه چیه!؟
خلاصه برای محکم کاری انگشت نگاری شدیم و آدرسمون رو هم گرفتن.
ولی من تیزبازی درآوردم وانگشتهامو جابجا روی کاغذ زدم و تازه،آدرس
یکی از بچه های ضایع محل رو دادم! طرف یه نگاهی به اثر انگشتهام
کرد،یه نگاه به خودم کرد وپرسید:تو پلنگ صورتی هستی؟ شاکی شدم.
گفتم پلنگ صورتی کیه!؟ من تام کروزم.گفت امکان نداره.گفتم،آقاجون!
من کروزدو صفر- هشتی هستم،مأمور مخفی C.I.E! ایناهاش بابا،اینجا
نوشته!
خلاصه بعد از کلی تحقیق و تفحص وتعلیق و تجسس و جان مادرمن و
جان بچه تو،مُهرمربوطه رو زد وازگیت رد شدم.متأسفانه رمبو شناسایی
شد وهمه ریختند سرش که امضاء بگیرند و عکس یادگاری بندازند.
الان هم یه هماپیمای « شیک ایر» رسیده که هر مسافرش حدود800 تن
بار و سوغاتی و هله هوله همراه داره و همشون هم تا بسته آخر باید
بازرسی بشن ومنهم ته صف هستم!به محض عبورزنده ومرده ازگمرک
گزارشم و ادامه می دم.
هنوز کروز دو صفر- هشتی هستم، مأمور مخفیC.I.E .
( ادامه دارد)
اپیزود سوم: مأموریت: کاملاً غیر ممکن!
* * *
نامه سوم سازمان سینمایی دارابی
HI!
محترماً به آگاهی میرساند؛
پیروبه قتل رسیدن مرحوم بنیتچیودل تورو که - خدا بیامرز- از مردان
نیک روزگاربود وزده شدن رگ خواب عمواسدالله - بنده خدا- درحمام
فین وبه طرزی مرموز،این سازمان وظیفه ای بس خطیرومسئولیتی بیش
ازپیش برعهده خویش حس می کند.
فلذا طبق این حکم به شما آقای تام کروز،فرزند اصغر سانتانا،به شماره
شناسنامه مأموری008 سازمان جاسوسی، مأموریت داده میشود که در
اسرع وقت به نزدیکترین سینمای نمایش دهنده فیلم های اینوری مراجعه
کرده وگزارشی ازمشکلات ومعضلات مبتلابه سینما- بدنه وغیربدنه ش
فرقی نمی کنه! - تهیه کرده و از طریق « اِیت کلاب سکیوریتی چَنل»
وبه نشانی سازمان« مِیل» فرمائید.
قبلاً وبعداًهم ازهمکاری شما سپاسگذاریم.(توروخدا تویکی دیگه مواظب
باش تام!)
در ضمن:
یادت باشه! بچه نشی یه وقت نامه روبخوری یا زیرکلاهت قایم کنی یا
چه می دونم، کار دیگه ای بکنی ها! این نامه هشت ثانیه پس از خونده
شدن به طور اتوماتیک منفجر میشه.
با سپاس
پستچی سازمان سینمایی دارابی
پــــــت پستـــــــــچی