تبليغاتX
باشگاه مشت زنی
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
تذکرة الاولیاء

   

              

              باب حکیم مسعود کیمیایی

 

آن ضامن چاقوی، رجیستور پرکار و کم گوی، آن گریزان از غوغای

رقبا، خالق شخصیت« یه لاّ قبا»، بچه محل گذر و گرمابه نواب، آن

هنرمند بری از حساب و کتاب، «سلطان» تنهایی، مولانا حکیم مسعود

ابن کیمیایی( رضی الله عنه) بودی اول و آخر رفیق بازان به سینمای

بدون آرنولد و تارزان در محلة تارسازان.

 

اول بار که نام استاذنا درمیان آمدی به قرار،روایتی باشد ازحکیمِ منتسب

به«بچه پاتوق فردوسی» شیخ جوادبن طوسی( دامة افاضاة) که از اوتاد

 منتقدین و جزو اول مقربین ایشان می بود، کهکذا مرافقتی و مناضلتی

بود با حضرتش شدید!- چه به گرمابه نواب،چه گلستان شباب- بدین خطاب

 که:

...روزی به ایام خیلی ماضی ودور و درازی،ننه مشهدی به مطبخ دستی

 داشتی بر آشپزی و در بهارخواب دست دیگر به تیغ و بافتن فرش ابریشم

تبریزی و به سرسرای عمارت،درگیرگردگیری وتمیزی و ایضاً در صحن

 به شستن یک رومیزی که ناگه به دیدن حکیم خردسال- که آن هنگام چهار

سال و اندی داشتی- بر پشت دست کوفتی و برآشوفتی و بر حضرت توفتی

 که:

- مسعود!؟...باز به چاقو دست زدی!؟

وانگاه تیغ از کف با کفایت حکیم ستاندی و زیر لب خواندی:...اهّــــــــه!

و بقیة بیت بروفتی.

آن قیصر کبوترباز و طوقی،مولانا حکیم بهروزابن وثوقی(دامة فیوضاة)

 که بودی از اکمل و افضل و اعظم شیوخ نمایشگر، نقل کنی از حکیم بدین

خبرکه:

-...یه شب تو سینما صحرا،با یه چاقوی دسته سفید خوش دست کارزنجون،

گذاشتم تو کتف یه منتقد نامحرم! یه سال چربتر برام بریدن. تو حبس به

منتقدا بد نگفتم،خوش رفتاری کردم،ممنوع التصویریم کرس شد.همونجا

باهاش آشنا شدم...ای صلوات به قبرعمه ش!یکی بود،آرشیوی میاورد...

می دونی که آرشیوی چیه!؟...آره، گفتم مسعود!...اسمش مسعود بود.

گفتم مسعود، نوکرتم، باوفا، اینهمه حبس واسه چند تا فیلم!؟ گفت قاطی هم

داره. گفتم قاطیش چیه؟ گفت یه«اعتراض» جزمی!

شیخ امیرابن قادری( دامة برکاة) نیز در مصحف«رفاقتهای دوره نادری»

حکایت کردی از حکیم به عهد ناصری که:

-...روزی به ایام سودایی، مولانا مسعود کیمیایی، رفقای خویش خواندی

 به یک گردهمایی و با حضرات عهد و پیمان که همگان، پس از چندی

زمان،درهمین مکان،گرد هم آیند شایان پذیرایی.

ایام از پی هم چون پلک برهم زدنی سرآمدی وعاقبت شمس روز موعود

 برآمدی که دیدمی مسعود،به زمان ومکان معهود،استاده به تنهایی واطراف

نظر می کرد گاهی!

و دیگر:

- ...روزی حکیم در عنفوان جوانی، فی اللوکیشنی تهرانی، مشغول بود

مرکارگردانی- رد پای گرگ- ودراندیشه ی نمایی سترگ به حالت«غزل»

خوانی:

......با صدای بی صدا...مثل یه کوه بلند...مثل یه خواب کوتاه....و الخ.

پیری زخم خورده و رنج کشیده از کهتر و مهتران- ملقب به شیخ فرامرز

 بن قریبیان- براسپ بنشسته گران،خون چکان ودست بر زخم،طیّ طریق

می کردی از وسط خیابان با اخم،که آهی کشید و زیر لب غمید که:

     ....دیگر مردی و مردانگی یافت می نشود!

حکیم که بر زورقی دربحرآهنگ بودی هماهنگ،این سخنش زان ورطه

در ربودی و فرمودی:

          ....هرگز راست نباشد!

پیر وی را بازشناخت و ندا ساخت:ای حکیم! بدین روزگار وانفسا دروغ

نیز نباشد که همه در قبضه ی قیصرخان می بود و آن نیز دیگر مباشد!

حکیم این سخن شنود و ریش خویش خشود: ...شاید اینطور باشد...شاید.

 

درباب علم النشانه شناسی«بچه محل با مرام»،«تیزی» و«رفاقت ومعرفت»،

این کلام فصیح و بلیغ و بی زوال و بنا براقوال«مینی مال» نیزازحکیم

 بودی که فرمودی:

              " گشتم، نبود...نگرد، نیست         "

دوستان وبچه محلان نیز یاد کنندازحکیم به دوران اجباری،واینکه طریق

خدمت او، گشتی یک مثال یادگاری برای سیّد و قدرت و بروبچز  کوچه

بازاری:

 "مسعود به خدمت نمیرفت، وقتی می رفت جمعه می رفت"

به مصحف«عهد خیلی جدید» ودرباب«مصائب مسعود»از یکی حواری

نقل شدی:

...روزی حکیم از برای مشارکت در یک«ضیافت» سواربر«مرسدس»

خویش، راه فلان گرفتی در پیش و یاران نیز درمعیت ایشان که در حال،

 حکیم فریاد کشان فرمودی:

- امشب مر یکی از شمایان مرا بفروشد به « دو قران »!!

یاران جملگی چشمها از حدقه درآمدی و برآمدی به اعتراض که: یا شیخ!

این چه سخنی ست و چه راز!؟

و حکیم فرمودی: شما را صبر باید و شب دراز.

آن یکی که بودی منتسب به فرقه ی منتقدین پرسیدی: مولانا، کدام از ما

چنین کند؟

حکیم لبخندی زدی وخندیدی به نژندی: تویکی که آفتاب نرسیده به کنار،

مرا نیز انکار کنی، به سه بار!

در همین احوال بودی که « کاکا رستم » نام، با قمه و قدّاره ای در نیام،

ایستادی درمیانه ی راه به یک مقام و راه برکجاوه گرفتی که:"مرد خواهم

امشب از چپ من رود به راست من مگر به یک کلام!"...مسعود کیمیایی

 باشد کدام!؟

یاران جملگی سکوت اختیارنمودی وتقیه فرمودی که کاکارستم نوک نیشتر

برگلو و پیشترآن یهودا- لعنت الله علیه- دوختی و او نیز به ضرص قاطع

 و سه سوت! حکیم را فروختی و نمودی تکرار به سه بار.

حکیم از کجاوه پائین آمدی و جلوی کاکا رستم درآمدی که: چه خواهی از

مسعود کیمیایی؟

کاکا تیغ از کف نهادی و دوربین به یکی ازحواری  که: فقط یک عکس

یادگاری!

حکیم آهی کشیدی و خندیدی: اعوذ بالله من الشیطان رجیم، کاکا رستم هم

کاکا های قدیم!

و در حال عکسی با وی انداختی و دست خطی نیز پشت آن نواختی و

سوار شده، راه خویش ساختی.

 

الهم احفظ لنا شیخٌ الی یوم القیام

 

والسلام.

|+| نوشته شده توسط شهاب در جمعه 21 بهمن1384 و ساعت  | 
از خاطرات ناصرالدین شاه قاجار

      

 

بسم الله،

 

فی الیوم و بعدِ استحظاظی که از فقره  دی.فی.دی فیلم « پالپ فیکسیون» در

هوم تیاتراندرونی کردیم،خواستیم ساعتی بدورازسروصدای فرّاشان و حمّالان

سبزه میدان و رعایا استراحت نمائیم.قدغن کردیم احدی مزاحم شود. پای در

حوضچه آب، کوسن به زیرنشیمنگاه شاهی و آن بر تخت پادشاهی،تخمه خوران

وریلکس مشغول مطالعت وقایع الاتفاقیه بودیم که به خواندن مطلبی چشم چپ

کردیم و کراهتاً کف نمودیم!

نوشته جات هذل و سراسر مهمل یکی از ارباب جمعی فدراسیون فوتبال فلان

جا درتشابهت سینما و فوتبال!

پدرسوخته ی اجنبی! ابایی از جسارت به اصحاب و اذناب سینما نکرده، حیا را

قورت داده و آزرم را نیز صراحتاً و عامداً قی نموده، به همدستی آن مهره ی

پدرسوخته ی ظاهراً ضد انگلیزی- عمو اسدالله - چون اختاپوسی منحوس، دست

بر هشت نقطه ی حساس این مادر مرده- سینما - گذاشته، پنداری نمد میمالند و

خمیر ورز میاورند!

دودمانشان را بر باد میدهیم و مضافاً - به قولی - سبیلشان را دود! چه معنی

میدهد!؟یعنی شمس العماره تا این حد بی در و پیکر گشته که هر غیرخودی و

نخودی وارد به اندرونی شود،برای خود ببرّد و بدوزد و مطلبش که تطابقی ست

جعلی و معلوم نیست از کدام قبرستان آمده بصورت کاغذ اخبار چاپ شود هِچ،

پا را از گلیم خود درازتر کند وبه هر کجای بدنه ی سینما ی ما که خواست دست

بیازد! پس این شازده به اندرونی چه میکند!؟

اعصاب معصابمان[...]ست! آن« چی چیو تو دل برو» بدان نسق تمام عمله و

کارگزار و صاحب فن و کیا و بیا و قراول و یساول سینما را بلاتشبیه با ملعبه ی

فوتبال بلاد کفری ها مقایستی بی جا میکند- که غلط میکند!- و این یک خائن

وطن فروش در اصل انگلیزی جور غیر شبهه آفرینی.

بعون الله و المنة و به کوری چشم اجانب و خائنین همه چیزمان به همه چیزمان

میاید و درست است و سرجایش و ملالی نیست، مطلقاً! اهالی سینما بطور

«لایف تایم» بر سر کار و معاش هستند و نانی به کف میاورند و خدای تبارک

و تعالی را هزار بار شکرگذار. فقره جات سینمایی وطنی « پوز» مشابهات

هالیفودی خود را میزنند و مسلسل در حال اکران فی الوقت هستند و سالونهای

تماشاهمه انباشته از انبوه رعایاست و رجیستوران به لطایف الحیل بر سرشان

میاورندآنچه که برادران لومیربا ما درآن اتاق تاریک کردند!فروش محصولات

سینمایی و لوازم جانبی آنها سربه فلک دارد وخلاصه از خوشی داریم میترکیم!

فی المجلس دستورقبض و تنبیه این پدرسوخته- عمو اسدالله- را به فراشان صادر

نمودیم و نیز کاغذ مکتوب وممهور که شب نیمه نشده این مردک را کت بسته در

غل و زنجیر و پس گردنی خوران! تحت الحفظ به کاشان منتقل کرده تا در حمام

فین و در میان بخارات و نور قرمز رگ زده شود.

خداوندالعالمیان همه را ختم به خیر گرداند، انشاءالله.

دیگر هیچ امری نداریم، والسلام.

 

ناصر الدین شاه قاجار

          

|+| نوشته شده توسط شهاب در سه شنبه 11 بهمن1384 و ساعت  | 
نامۀ دوم سازمان سینمایی دارابی در پاسخ به جوابیۀ نامۀ دوم!

              

سلام علیکم

              دوباره محترماً به آگاهی می رساند؛

 

ببین،یخچال!نمکدون!بامزه!شما نمی خواد تفحص مفحص کنی.ازهمین

 الان هم اخراجی. شب یکی میاد حکمت رو بده. خونه باش!

 

                            با سپــــــــاس

            رئیس بخش ممیزی سازمان سینمایی دارابی

                     فردی کروگـــــــــــــــر

 

 

|+| نوشته شده توسط شهاب در جمعه 7 بهمن1384 و ساعت  | 
جوابیۀ نامۀ دوم سازمان سینمایی دارابی



 

حضور محترم ریاست آن قسمت از سازمان محترم

 

پس از عرض سلام و تحیّت، محترماً به استحضار می رساند؛

پیرو اوامر آن ریاست وزین سازمان سنگین در باب تحقیق و تفحص از

این بنده خدا- سینما-لازم به استدعا می دانم که جهت رفع برخی ابهامات

سیستماتیک و دیپلماتیک واحیاناً فناتیک واعلام خطوط قرمزوبنا برهزار

 و یک دلیل دیگر،حیطه و گستره مأموریتی اینجانب را بدون سرسوزنی

شبهه وبصورت کاملاً شفاف مشخص ومعین فرمائید که ازکجاش شروع

کنم؟

از متولیان امور سینمایی و نمایشی مملکت بگم که همه سرور ما هستند و

تاج سر و ماشاءالله [...] ویا از مراکزمتعدد وارکان هزارمعبد و جشنواره

پر خاصیت سینما که الحمدلله[...] ویا ازوضعیت اکران فیلم ها و تعداد رو

به رشد سالن های نمایش- که بنا برآخرین اخباربه تعداد8647539 سالن

درهراستان رسیده است- و اصوات وتصاویری که دراین اماکن به سمع و

 نظرخلق الله می رسند که تبارک لله[...]و یا از شرایط بسیار سهل و آسان

تولید فیلم- که سال گذشته مارتین اسکورسیسی را بر آن داشت تا یک فیلم

 هم در شهرک غزالی بسازد!- و برنامه ریزی صحیح و کانکت بودن به

تکنولوژی روز دنیا و خدا را شکر،فیلم ساختن و پس ازآن- توی راهروی

خروجی سینما- نوشابه و زردک به مردم تعارف کردن و تازه بعد از همه

اینها، جریان ممیّزی که نعوذاًبه لله[...] ویا ازکپی برداری عالی و نعل به

نعل برخی عزیزان فیلم ساز و دیگر فیلم سازان عزیز از سینمای  بدنه

ایندوستان وقرقوروتستان وترکستان که دیگر والله[...] ویا ازفیلم نامه های

 جذاب وگیرا و بدون سوتی و با چفت و بستی که مولای درزآنها نمی رود

- تا جایی که دیوید ممت وآلفرد هیچکاک را نیزشرمنده می کنند- که آنهم

به اذن لله[...] و یا [...] و[...] یا[...] الی ماشاءالله !

 

در ضمن موارد سانسور شده فوق- « بدون ذکر نام» سابق!- را اینجانب

 قبل ازممیّزعزیزسازمان شخصاً انجام دادم تا خودم را تنبیه نیزکرده باشم

....اینهم از عینکم. شکستم!

 

                                  با تشکر

                  نویسنده سراپا مقصــور این سطــور

                   عمو اسداللهِ دایی جان ناپلئون اینا

|+| نوشته شده توسط شهاب در چهارشنبه 5 بهمن1384 و ساعت  | 
وقایع نگاری یک مأموریت اداری در سه اپیزود سه تایی!

               اپیزود دوم: شور عشق در خانه ای روی آب

                                                         

                                                 *          *         *

نامه دوم سازمان سینمای دارابی:

 

         سلام علیکم

                         محترماً به آگاهی می رساند؛

 

پیرو مکاتبات و مذاکرات انجام شده و به دلیل شرایط بحرانی روحی-

روانی سینمای معروف به بدنه ومناطق حساس بدنه سینما ازقبیل چشم

وگوش وحلق وبینی و شکم وکمرو جناحین،به جنابعالی مأموریت داده

 میشود که ظرف24 ساعت درمورداین بحران تحقیق و تفحص کرده،

کشفیات خود را اعم از مقاله، راهکار، نوشدارو، گرد، حبّ، حرفی،

چیزی برای بهبودی ویاحداقل تکان خوردن ازجا،به صورت مکاتبه ای

 یا یه جور دیگه به نشانی سازمان ارسال دارید.

 

مأمور قبلی توسط اسکوبارکشته شد وتحقیقات ناتمام.پس شما هم مواظب

 باشید.

 

                           با سپـــــــاس

       رئیس بخش قربانی یابی سازمان سینمایی دارابی

                   گروچو مارکــــــــــــــــس

|+| نوشته شده توسط شهاب در شنبه 1 بهمن1384 و ساعت  | 
نامه دوم سازمان سینمایی دارابی در پاسخ به جوابیه نامه اول!

             

   سلام علیکم

                 باز محترماً به آگاهی می رساند؛

 

ضمن تقدیر از زحمات آن دایره و با تمام علاقه ای که برای چاپ آن

بصورت گسترده بین اعضاء شورای سیاستگزاری وجود داشت، لطفاً

ما را از انجام یک چنین حرکتی معاف دارید و به چاپ آن بصورت

روزنامه دیواری سازمان رضایت دهید.

متأسفانه سوء پیشینه جنابعالی برای ما محرزگردیده وبرپایه اطلاعات

موجود،شما احتمالاً با مکزیکی فیلم« ترافیک»(اصغرسانتانا) نسبتی

دارید.خواهشمندیم موقعیت ما را درک کنید.رابطه داشتن با شما فعلاً

مصلحت نیست.دیدار به قیامت!

 

                               با سپـــــــــاس

 

                       مسئول امهاء نامه های وارده

                    

                             جیم کـــــــــری


 

|+| نوشته شده توسط شهاب در شنبه 1 بهمن1384 و ساعت  | 
جوابیه نامه اول سازمان سینمایی دارابی

                               

 

از: فدراسیون فوتبال فلان جا

 

به: سازمان سینمایی دارابی

 

موضوع: « اِشکِلّ»ات سینمای فلان جا و تشابهات آن با فوتبال

 

      سلام علیکم

                       محترما ً به استحضار میرساند؛

 

پس از پخش کاملاً مستقیم جام جهانی فوتبال از شبکه های خارجی و پخش خیلی مستقیم تر آن از شبکه های داخلی و به طبع آن، کارتون «فوتبالیستها» و پس از آن، اکران فیلم فوتبال«یستها» در سینماهای رایج مملکت و کشیده شدن پای اخبار زندگی خصوصی و حتی رنگ پرده سالن پذیرایی خانه مورد علاقه همسر آینده فلان «فوت»بالیست به جراید زرد و سرخ و طوسی و کلاً تب فراگیر و انگار همیشه جذاب فوتبا«لیست»های تیم ملی و از آنجایی که در کشور عزیز ما - فلان جا- هم هر چیزی به هر چیزی مربوط است و میتوان همه چیز را با هم در یک دیگ ریخت و پخت،منباب گفتگوی تمدنها و شفاف سازی قضیه وایجاد سازوکاری جهت تنش زدایی از فرضیات و حدس و گمانه های موجود و گفتمان علمی،حضوری،مکاتبه ای و حتی تلفنی در محل ما یا شما و تمامی عرصه های کلّی و جزئی فیمابین فوتبال و سینمای اینجا، کشفیات این دایره به شرح ذیل برای اطلاع اهالی فوتبالی سینما و ارتقاع سطح فوتبال اهالی و به طبع آن،سینمای بومی و بدن ساز آنجا مشروح میگردد:

 

  1- سینما بازیگری میخواد که بازی کنه،ادای بازی کردن در نیاره. اشکلّ نیاد! اگر هم میاد مثّ مارادونا بیاد که با دست زد تو گل و همه هم باور کردن.آدم حض میکنه بازی این پسر رو میبینه.

 

2- کارگردانی که بدونه چی میخواد و چی کار کنه. ارنج بَلَت باشه! دو- هیچ عقب نباشه بعد یه کاره رونالدو رو با استاد اسدی تعویض کنه!

 

3-فیلیم برداری که خوب کادرشُ پیدا کنه.لحظه گل رو ثبت کنه نه ساعت خراب استادیوم رو! یه چیز تو مایه های کالچیو و لیگ اینگیلیس. خدائیش! کف میکنی نماهارو؟

 

4- تدوینگری که کات بلت باشه. کات دار شوت کنه، نزنه تو شیکم خط دفاع آخه!

 

5- مدیرتولیدی که فرز باشه و کاردون.مثّ رود گولیت. سربالا، پا به توپ، دریبل زن.

 

6- تهیه کننده ای که...تهیه کننده ای که...[ این یکی رو شرمنده ام.مجبورم از فوتبال یه گریز به جلو داشته باشم.] تهیه کننده ای که کارگردان نباشه. خدائیش مچ نیستند دیگه!

 

7- آهنگسازی که ،چی؛ با بقیه هارمونی داشته باشه. تو زیمین تکروی نکنه و تکنیکش تو خدمت تیم باشه!

 

8- از همه اینا مهمتر، فیلیمنامه نویسی که اِسمی و بجا توپ برسونه.توپ میاد زیر پاش وقت تلف نکنه. سریع پاس بده و بازی بدون توپ بلت باشه!

 

                                   *        *        *

مدارک و مستدلات مفاد فوق دربایگانی فدراسیون فوتبال فلان جا ثبت و ظبط

می باشد.

 

                               با تشکــــــــر

                                                                

                    رئیس فدراسیون فوتبال فلان جا

                         بنیتچیو  دل تورو                                                                     

|+| نوشته شده توسط شهاب در شنبه 1 بهمن1384 و ساعت  | 
وقایع نگاری یک مأموریت اداری در سه اپیزودِ سه تایی!

 

                              

                  

                  اپیزود اول:   فرار به سوی پیروزی

                                                                                     

                                                                         *    *    *

                                          نامه اول سازمان سینمایی « دارابی»

 

سلام علیکم

                محترماً به آگاهی میرساند؛

 این سازمان فرهنگی ـ هنری و کلاً تخصصی، درنظردارد برای هماهنگی کلیه نیروها و رسیدن به یک راه حل اساسی و کار ساز در مورد سینما ـ اعم از بدنه و غیر بدنه ـ و حفاظت این عزیزان از هرگونه بلا و خطرو چشم زخم، نظرات و تجربیات دیگر عزیزان و همکاران آنجایی را در کنار مکاشفات دیگر نورچشمان عزیز اینجایی  و در منظومه ای بنام « چگونه یاد گرفتم نگرانی را کنار بگذارم و فیلم بسازم » گردآوری کرده تا در بانک اطلاعاتی سینمای اینجا مورد استفاده اهالی سینما قرار گیرد.

از شما همکار محترم درخواست میگردد در این مدیریت حضور به هم رسانید و یا پیشنهادات خود را به نشانی سازمان ارسال فرمائید.

                                                                                             

                                                        با سپاس

 

                                            رئیس سازمان سینمایی دارابی

 

                                                   کریم عبدالجبــــّــــا ر

|+| نوشته شده توسط شهاب در شنبه 1 بهمن1384 و ساعت  | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar