تبليغاتX
باشگاه مشت زنی
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
اسباب کشی
بنا به دلیل سانسور بلاگفا و حال به هم خوردگی از اینهمه بی مایگی، باشگاه مشت زنی به آدرس زیر تغییر مکان داد:

http://8club-shahab.blogspot.com/

در پناه حق
|+| نوشته شده توسط شهاب در سه شنبه 6 مرداد1388 و ساعت  | 
نامه ای به ریاست جمهور

 

 سلام

منت خدای را عزّ وجل که طاعتش موجب باران امدادهای غیبی میشود وبه شکر اندرش مزید نعمت قدرت. خسته نباشید و درود بر ما که در تمام دنیا اهمیت ایران برایمان، پایمان را به پای صندوقهای رأی کشاند. تمام ایرانیان از هر دین و نژاد.زنده باشید و دست پنجول همه را میبوسم و امیدوارم این انتخاب برای ملت و کشور ایران منشاء خیر و برکت و بزرگواری باشد. به امید حق.

من هم مثل شما و اکثر هموطنانم در این به نوعی بزرگترین نمایش قدرت مردمی بر کره خاک شرکت کردم و کاندیدای من هم جناب آقای محسن رضایی بودند.بنا به دلایل خودم.در آرزوی ریاست جمهور ایران آزاد،سرافراز و قدرتمند.اما این مهم نیست. اینست که من بی مقدمه عاجزانه استدعا دارم از منتخب مهرپرور ملت، در روزی که باید جشن ملی برگذار شود دستور فرمایند دیگر جوانان ایران را کتک نزنند.خواهش میکنم.تمنا میکنم. شما که رأی لازم را برای سریر ریاست جمهور به دست آوردید. استدعا میکنم نیروهای پلیس خود و میلیشیا را از خیابانها باز گردانید.من که سی سال است با خوب نظام جمهوری اسلامی کنار آمده ام، یک بار هم شما با بد من کنار بیایید. باور کنید قلبم از دیدن خیابانهای امروز شهرم،تهران عزیزم، پاره پاره شد. دیدن پیشانی خونین همشهریانم اشک در چشمانم آورد و در این جشن مردمسالاری از اعماق وجود غمگینم.پروردگارا،مرا ازغم کتک خوردن برادران و خواهرانم نجات بده.ای ایران،ای سرزمین من، ای قربان خاکت،قربان تمام خونهایی که بر دامان تو ریخته شد، چه مظلومی تو،و جوانان تو.درست که در محاسبات اشتباه کردم و جریان را عوضی گرفتم، قبول که اکنون مشغول خوردن چوب قهر چهارسال پیش خود هستم، چشمم کور و دندم نرم تا من باشم قهر نکنم. ولی کاش کتک خوردن مردمی که همین دیروز در صحنه بودند را نمیدیدم.ایکاش رهبری انقدر سریع تبریک نمیگفت. کاش خود شما جناب رئیس جمهور، دستور به بازشماری آرا میدادید که دلهای همه محکم شود وهمه با لبهای خندان جشن بگیریم.نه عده ای عربده جو هل من مبارز بطلبند و با چوب و قمه به میان مردم بدوند و خیل کثیری که شما رئیس جمهور آنان نیز هستید ولی همفکر شما نیستند در کنج خانه خود زانوی غم به بغل بگیرند. کاش سی سال پس از انقلاب به من اطمینان میکردید و حقوق شهروندی مرا رعایت. کاش خط موبایل شخصی مرا قطع نمی کردید. اجازه ارتباط میدادید. چراغهای شهرم را خاموش نمیکردید.مردمم را نمیزدید.نمی گرفتید.نمی بستید.خواهش میکنم نگذارید این ذهنیت در من شکل بگیرد که من سی سال پینوکیو بودم و شما دور از روی گلتان روباه مکاری جدید. کاش میمردم و این جو پلیسی را نمیدیدم. من هم مثل شما در انقلاب ایران شرکت داشتم. شعار استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی سر دادم. با دستهای کوچکم ککتل مولوتوف درست کردم. این مردم همانی هستند که برای این سرزمین و تکیه گاهی که برآن نشسته اید جنگیده اند.خون داده اند برای آرمانهایمان.روی این هموطن را زمین نیندازید و دستور به قطع ضرب و شتم مردم دهید.استدعا دارم.و منباب امر به معروف عرض میکنم که: بودن یا نبودن.مسئله این نیست، که کل نفس ذائقة الموت.اینست که پس از آن نام انسان به نکویی ببرند.

                                                     شهروند خُرد ایران زمین

                                                              شهاب  

                                                 

                                                         در پناه حق       

|+| نوشته شده توسط شهاب در یکشنبه 24 خرداد1388 و ساعت  | 
از خاطرات ناصرالدین شاه قاجاز

                              Yes, We Could !!

امروز به رسم تخلیه بَرزَخیت،بنا را گذاشتیم و شازده را فرمان فرمودیم به مشق صدایمان با ماسماسک ظبط صوت:

             - امتحان میکنیم، یک دو سه، امتحان میکنیم، صدا ظبط میکنیم،

               امتحان میکنیم، همه کار میکنیم به جز کاری که باید بکنیم...

             - برو برویم فدایت شوم:

 

بسم الله،

یکم: قائله جومونگ کم بود،زِرت کره شمالی هم سرمان آمد.این دسته ی ملی- الحق ملعبه یک مشت آدم ناقص عقل- فوتوال هم همیشه خوش ِآدم را می انجامد تا برود جام جهانی! شما را به خداوند منان اگر دیوانه اید یا مریض بگویید حکیم خبرکنیم، علفی، گرتی، حبّی، سنجدی،آخر چیزی به خورد و شیاف بدهیم بلکه حضرت حق خودش نظری کند و فرجی شود.اگر هم بلد نیستید یک کلام قبل از تصادم کرور کرور کلمات نامتناسب به منتسبین و طعن و نفرین جد و آباد و ناله ملت،از اول یک شیرپاک خورده ای را بیاورید که بدون درد و خونریزی کار ما را بـِانجامد بابا! زمانی که همه غاز میچراندند،سرآمد سرحدات آسیا بودیم.حال تیم "عقاب اِسفراین" که سهل است،"شاهین مَمَسنی" هم جسارتاً چُسی می آید برای دسته ی  ملی ما!

دویّم:لیالی ماضی منباب سرگرمی نشستیم به نظاره مناظرات رئیس الوزاریی.الحق و الانصاف دوستان به جای دوستی و راه از چاه نشان دادن به خلق الله، در رنگی کردن یکدیگر گوی سبقت را از هم می ربودند. تا آنجا که گاه کار به مبادی ناموسی کشیده میشد،اهل اندرونی را امر به وقت خواب و تخت خواب میفرمودیم!شرم آور و خنده دارترین صحناتی بود که به عمرمان از رجل سیاسی اینوری می دیدیم.در بلاد فرنگ اونوری که همه  بلانسبت نجس و دروغ گو و بی دین و بی پدرمادر و هزار و یک بی دیگر هستند،از این صحنات زیاد رویت کرده بودیم ولی این چیز دیگری بود.و جالب اینکه همه تیز کرده برای بردن پول چهار بشکه نفتی که به امید حق و تا چند سال دیگرته می کشد، سر سفره رعایا.نمیدانیم پس کدام پدرآمرزیده ای از کجا هویدا خواهد شد که بگوید به جای پول نفت بیایید پول چیزهای دیگری را باب کنیم وسط سفره رعایا،بیایید این نفت کوفتی را بر طبق این دوسیه بگذاریم بر سفره کارامدی و به روز کردن فرهنگ،هنر،صنعت، آموزش و بهداشت رعیت بدبخت جماعت،اصلاً بیایید هزار و یک کار دیگر به جای تمام این کارهایی که تا الان کردیم و شدیم اینی که رعایا می بینند بکنیم. به توپ ببندیم مجلس و کل این دفتر دستک را؟ ببندیم...؟ ببندیم یا نه...؟ آه...زمانی رستمی داشتیم که تا مثل چرخ گاری در گل گیر میکردیم به دادمان میرسید.با این جماعت رستم صولتی که همگی تپه گذر نکرده باقی نگذاشته اند انگار که واقعاً عالمی دیگر بباید ساخت وز نو رستمی. [میزنیم زیر آواز:]

کوکوی دو شب مانده از آن ما          کپی پدرخوانده از آن ما

خلقت ناخوانده از آن ما                  دولت شرمنده از آن ما

کلفتی پرونده از آن ما                    ملی پوش بازنده از آن ما

انتقاد سازنده از آن ما                شــــــــاید که آینده از آن ما...

سیّم: لیل ماضی این شازده الدنگ پا در یک کفش کرده به شبگردی در جاده شمیران و لذت شور خنک بهاری در این وقت سال.جای شما نه خالی،از شدت شور بالا آوردیم.آنطور که مثل ورد زیر لب به روح رفته و نرفته باعث و بانی قائله زحمت میدادیم.از تجریش تا فتلپورت راه بندان توسط موج سبز و زرد و قرمز و قهوه ای، به همراه انواع و اقسام بوق و جیغ و داد و عربده، کِی؟ ساعت 3 بامداد! فقط خدا عالم است اهالی منطقه چه کشیدند در آن وانفسا به همراه ما که گیر کرده بودیم در میان این همه مشرور که میتوان در تجمعات قانونمند به درد نخوری مثل حزب و در خراب شده ای مشخص و مسقف حتی بدون امکانات یک میتینگ آدمیزادی شورانید،نه 3 صبح وسط خیابان! الحق که همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید.

چهارم:این بند را در یک بندک سینماتوگرافی میفرماییم. جریانات پرده 300 که یک مزخرفی بود در مورد یک داستان فسیل، خلیج عربی و دریای از دست رفته ی خزر و قس علیهذا را یادتان هست که خیل کثیری از ایران دوستان خشتک دنیا را پرچم فرمودند و به خط میخی سایت هک نمودند و شعار و فلان و بهمان و اینا؟ کجایند تا پرده همین اخیر رجیستور فرنگی  دارن آرونوفسکی به نام کشتی گیر را مشاهده نمایند که چطور در آن بیرق عزیزشان حتی چیزمال می گردد.تف!ما که جد اندر جدمان یحتمل خارجوی هستیم و اونوری رگ غیرتمان جنبید،پس از پرچم سازی بدان خاطر، این سروران چطور تا حال طرف را بدین خاطر نفرموده اند مانده ایم! و حکمی حکومتی برای دوستداران موسیقی که پرده مردان سول ((SOUL MEN رجیستور  Malcolm D.Leeرا با زیرنویس فارسی حتماً ببینند. آخرش است. ما که از خنده، زیرَن پوش خیس کردیم!

پنجم:...بس است دیگر. میخواهیم برویم اندرونی، جبّه را به درآوریم و صحنه را ترک گوییم و در تالار آینه تنهایی خویش بمانیم.چرا که باید بدانیم تمام این مدت در اشتباه بوده ایم یا نه. این را از پینک فلوید دزدیدیم.[ سبیلی تاب و خنده ای می فرماییم!]

                                                           دیگر امری نیست.

                                                           ناصرالدین شاه قاجاز

|+| نوشته شده توسط شهاب در چهارشنبه 20 خرداد1388 و ساعت  | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar